› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1581

پیری وداع عمر سبک‌بال وانمود

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه الوانمودردیف وانموددشواری درآمدنی

پیری وداع عمر سبک‌بال وانمود

موی سفید آب به غربال وانمود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآب به غربال ← کار بیهوده و بی‌نتیجهسبک‌بال ← سبک و رهاوانمود ← جلوه داد؛ نشان داد

این جنس اعتبار که در کاروان ماست

خواهد غبار مانده به دنبال وانمود

جایی که شرم نم کشد از گیر و دار جاه

نتوان به کوس شهرت اقبال وانمود

ما و من از فسون تعلق بهار کرد

پرواز رنگ‌ها ز پر و بال وانمود

عشق آنچه خواند در بر ما زلف و کاکلش

بر زاهدان، سلاسل و اغلال وانمود

اغلال ← غل‌ها و بندهای گردنسلاسل ← زنجیرهاکاکلش ← کاکل و زلف پیشانی‌اش

زان نقطه‌ای که زد دل مجنونش انتخاب

لیلی به جمع لاله‌رخان خال وانمود

خال وانمود ← خال جلوه دادلاله‌رخان ← زیبارویان لاله‌چهرهمجنونش ← مجنونِ او؛ عاشق شیدا

ما را به هر چه عشق فروشد کمال ماست

بسپرد هر متاع و به دلال وانمود

دلال ← واسطهٔ خرید و فروشفروشد ← بفروشدمتاع ← کالا و دارایی

رمز عدم ز هیچ لبی پرده در نشد

وصف دهان او همه را لال وانمود

کلکی که گشت محرم مکتوب عجز ما

سطری اگر نمود همان نال وانمود

هرجا چو سایه نامهٔ عبرت گشوده‌ایم

باید همین سیاهی اعمال وانمود

حیرت به کار دل گرهی زد که چون گهر

نتوانش نیم عقده به صد سال وانمود

حیرت ← سرگشتگی عرفانینیم عقده ← نیم‌گرهوانمود ← باز کرد؛ نشان دادگهر ← گوهر

بیدل ز عبرتی که در آیینهٔ حیاست

ما را بس ست اگر همه تمثال وانمود

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗