دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 358
علمی که خلق یافته بیچونش انتخاب
علمی که خلق یافته بیچونش انتخاب
کردهست نارسیده به مضمونش انتخاب
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندانتخاب ← برگزیدن و اختیاربیچونش ← بیمانند و مطلق اومضمونش ← معنای درونیاشنارسیده ← ناتمام و ناقص
آنجاکه شمع ما به تأمل دماغ سوخت
شد داغ دل ز مصرع موزونش انتخاب
تأمل ← اندیشیدن عمیقداغ دل ← سوز و درد درونیدماغ سوخت ← هوش و ذوق از میان رفتمصرع موزونش ← بیت هموزن و خوشآهنگ
مکتوب ما ز نقطه و خط سخت ساده ست
خوش باش اگر بود دل محزونش انتخاب
دل محزونش ← دل اندوهگین اومکتوب ← نامه و نوشتهنقطه و خط ← نشانههای نوشتار
آه ازکسی که منکر درد محبت است
اینجا همین دلست وکف خونش انتخاب
محبت ← عشق و دوستیمنکر درد ← انکارکنندهٔ رنج عشق
بر هر خطی که جادوی عشقش نفس دمید
جز صید دل نبود به افسونش انتخاب
افسونش ← جادوی اوصید دل ← شکار کردن دلنفس دمید ← دم جادویی زد
انجامگیر و دار من و ما فسردگیست
گوهر نمودهاند ز جیحونش انتخاب
انجامگیر و دار ← سرانجام اعدام و مجازاتجیحونش ← رود جیحونِ آنمن و ما ← منیت و خودبینی
یارب چراغ خلوت لیلی عیان شود
داغی که دارم از دل مجنونش انتخاب
عیان ← آشکار و پدیدارلیلی ← معشوق داستان لیلی و مجنونمجنونش ← مجنونِ آن عشقچراغ خلوت ← نور خلوتگاه
راز درون آینه بر در نشسته است
باید چو حلقه کرد ز بیرونش انتخاب
بر در نشسته ← در آستانه ماندهحلقه ← حلقهٔ درراز درون آینه ← سر نهفته در آینه
آن چشم تا به متن حقیقت نظر کنیم
صادیست کرده هیاتگردونش انتخاب
صادیست ← حرف صاد استمتن حقیقت ← متن اصلی حقیقتهیاتگردونش ← شکل و هیأت فلک
بیدل به کنج زانوی فکر تو خفته است
آن سرکه داشت جیب فلاطونش انتخاب
جیب فلاطونش ← دامن دانش افلاطونکنج زانوی فکر ← گوشهٔ اندیشهٔ خمشده
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- حلقه
- دایرهٔ بسته؛ نمادِ بندگی، اسارتِ زلف و جمعِ یاران.
- سوخت
- سوختن گذشت؛ کنایه از گدازِ عشق و فنا در آتش درون.
- گوهر
- مروارید درون صدف؛ نماد حقیقت پنهان و کمال نهفته.
- جیب
- گریبان و چاکِ پیراهن؛ نمادِ درون و خلوتگاهِ دل.
غزلهای مرتبط