› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 381

بود داغ من مردم دیدهٔ شب

وزن فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه یدهٔشبردیف شبدشواری میانه

بود داغ من مردم دیدهٔ شب

ز دود دلم موی ژولیدهٔ شب

ز هر حلقهٔ طرهٔ اوست روشن

به روی سحر حیرت دیدهٔ شب

دل از طره رم کرد و شد صید رویش

به صبح آشتی کرد رنجیدهٔ شب

سیه‌بختی او ز مه غازه دارد

بنازم به بخت نکوهیدهٔ شب

فروغ سحرکابروی جهان است

بودگردی از دامن چیدهٔ شب

ز بیدل مپرسید مضمون زلفش

چه خواند کسی خط پیچیدهٔ شب

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
شب
تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
روشن
تابناک و آشکار؛ نمادِ آگاهی و تجلیِ معنا.
دود
بخار سیاهِ آتش؛ نشانه سوز درون، تیرگی و آه برآمده از دل.
حلقه
دایرهٔ بسته؛ نمادِ بندگی، اسارتِ زلف و جمعِ یاران.
موی
مو و گیسو؛ نمادِ کثرت، باریکی و کمندِ دلربایی.
صید
شکار و شکارشده؛ نمادِ عاشقِ گرفتارِ دامِ معشوق.
بخت
اقبال و سرنوشت؛ نمادِ طالعِ خفته و کامیابیِ دیریاب.
فروغ
روشنی و تابش؛ نماد جلوه و درخششِ نورِ حقیقت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗