دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2716
چه دولت است نشاط تجدد اندوزی
چه دولت است نشاط تجدد اندوزی
دماغ اگر نشود کهنه از نو آموزی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددماغ ← طبع و ذوقنشاط تجدد اندوزی ← شادی جمع تازگینو آموزی ← آموختن تازهکهنه ← فرسوده و قدیمی
نعیم و خلد برین گرد خوان استعداد
قناعت است ولی تا کرا شود روزی
خلد برین ← بهشت برینقناعت ← بسندهکردننعیم ← نعمت و خوشی بهشتیگرد خوان استعداد ← پیرامون سفرهٔ استعداد
به نور فطرت ازین مهر و مه چه افزاید
چراغ دهر خمش گیر اگر دل افروزی
خمش گیر ← خاموش فرض کندل افروزی ← دلروشنکنندگیمهر و مه ← خورشید و ماهنور فطرت ← روشنایی سرشت پاکچراغ دهر ← چراغ جهان
فراهم است ز مژگان اگر نهی برهم
به پیش چشم تو اسباب راحت اندوزی
اسباب راحت اندوزی ← وسایل گردآوردن آسایشنهی برهم ← بر هم نهی؛ ببندی
به سایهٔ علم سرنگونی مژه باش
جز انفعال درین عرصه نیست فیروزی
انفعال ← شرمساریسایهٔ علم ← سایهٔ پرچم؛ زیر علمسرنگونی مژه ← فروانداختن مژه؛ خضوعفیروزی ← پیروزی
چو صبح شور در آفاق میتوان افکند
به یک نفس زدنی گر خموشی آموزی
ندارد این ستم آباد ما و من بیدل
لباس عافیتی غیر لب بهم دوزی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- شور
- هیجان و جوش؛ نمادِ بیقراریِ عاشقانه و وجد.
- اسباب
- ابزار و وسایل؛ کنایه از سامانِ دنیا و علّتِ گرفتاری.
- راحت
- آسایش و آرام؛ نزدِ بیدل آرامشی که در ترکِ آرزو هست.
- چراغ
- شمع و فروغ؛ نماد روشنی هدایت و جانِ سوزانِ روشنگر.
- انفعال
- شرمساری و کنشپذیری؛ حالتِ خجلت و گدازِ درونی در برابرِ حق.
- دهر
- روزگار و گیتی؛ نمادِ زمانهٔ بیوفا و گردشِ بیرحم.
غزلهای مرتبط