› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 776

کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیست

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ابتونیستردیف تو نیستدشواری دشوارتر

کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیست

ببند لب که جز این نقطه انتخاب تو نیست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندقیل و قال ← گفت‌وگوی بیهودهنقطه ← نقطهٔ سکوت و خموشی

برون دل نتوان یافت هرچه خواهی یافت

کدام گنج که در خانهٔ خراب تو نیست

برون دل ← بیرون از دلخانهٔ خراب ← خانهٔ ویران (دل)گنج ← گنجینهٔ باطن

سپند مجمر تسلیم قانع ازلی‌ست

بس است نال اگر اشک با کباب تو نیست

سپند ← اسفند (در آتش)مجمر تسلیم ← آتشدانِ سرسپردگیکباب ← سوخته و داغ‌دار

اگر تو لب نگشایی ز انفعال طلب

جهان به غیر دعا‌های مستجاب تو نیست

انفعال طلب ← شرمِ خواستندعا‌های مستجاب ← دعاهای پذیرفته‌شده

نفس چو صبح، غنیمت شمار موهومی‌ست

زمان اگر همه پیری‌ست جز شتاب تو نیست

شتاب ← شتابِ زودگذریغنیمت شمار ← غنیمت دانموهومی‌ست ← پنداری و ناپایدار است

به داغ منت احسانم ای فلک منشان

دماغ سوخته را تاب ماهتاب تو نیست

داغ منت ← سوزِ منت‌پذیریدماغ سوخته ← ذوقِ سوختهماهتاب ← نورِ ماه

چه آسمان چه زمین انفعال روبوشی ست

تو گر پری شوی این شیشه‌ها حجاب تونیست

انفعال روبوشی ← شرمِ پوشاندنحجاب ← پرده و مانعشیشه‌ها ← شیشه‌های حجابپری ← پری‌رو و لطیف

به جلوهٔ قو ازل تا بد جهان عدم اسب

در آفتاب قیامت هم آفتاب تو نیست

آفتاب قیامت ← آفتابِ روزِ رستاخیزازل ← بی‌آغازجلوهٔ قو ← نمایشِ نیروجهان عدم ← دنیایِ نیستی

کجا بریم خیالات پوچ علم و عمل

به عالمی که تویی هیچ چیز باب تو نیست

باب تو نیست ← شایستهٔ تو نیستخیالات پوچ ← پندارهای بیهودهعلم و عمل ← دانش و کردار

ز دل معاملهٔ عین و غیر پرسید

زبان گزید که جز شبههٔ حساب تو نیست

زبان گزید ← زبان گزید (خاموش شد)شبههٔ حساب ← تردید در حسابعین و غیر ← خود و جز خود (عرفان)

گل بهار و خزان ظهور یکرنگ است

تو هم ببال که جز باد در حباب تو نیست

ببال ← برآی و ببالحباب ← حبابِ ناپایدارظهور یکرنگ ← پدیداریِ یکسان

مقیم خانهٔ زینی چو شمع آگه باش

که پا به هر چه نهی جز سرت رکاب تونیست

خانهٔ زینی ← خانهٔ زین (زندگیِ گذرا)رکاب ← رکابِ سواریپا به هر چه نهی ← هر جا پا بگذاری

سلامت سر مژگان خویش باید خواست

به زیر سایهٔ دیوار غیر خواب تو نیست

سایهٔ دیوار غیر ← سایهٔ دیوارِ بیگانهسر مژگان ← نوکِ مژه‌ها

در آتشیم ز بی‌انفعالی‌ات بیدل

که می‌گدازی وچون شیشه نم درآب تو نیست

بی‌انفعالی‌ات ← بی‌شرمی و بی‌احساسی‌اتمی‌گدازی ← ذوب می‌شوینم درآب ← نم در آب (ناپیدایی)
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗