› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2115

از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یدمدشواری میانه

از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم

خاکم به دهن به، که بگویم چه شنیدم

عالم همه در چشم من از یأس سیه شد

جز کسوت پایم به بر دهر ندیدم

آماج جهان ستمم کرد ندامت

چندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم

دیوانه‌ام امروز به پیش که بنالم

ای کاش عدم بشنود آواز بعیدم

جانا ز خیال تو به خود ساخته بودم

نازت به نگاهی نپسندید شهیدم

می‌سوخت دل منتظر از حسرت دیدار

دامن زدی آخر به چراغان امیدم

داغت به عدم می‌برم و چاره ندارم

ای گل تو چه بودی که منت باز ندیدم

هیهات به خاکم نسپردی و گذشتی

نومید برآمد کفن موی سپیدم

از آمد و رفت تو کبابم چه توان کرد

رفتی و چنین آمدی ای رنج شدیدم

می‌گریم و چون شمع عرق می‌کنم از شرم

ای وای که یکباره ز مژگان نچکیدم

رسم پر بسمل ز وفا منفعلم کرد

گردی شده بر باد نرفتم چه تپیدم

ای توسن ناز تو برون تاز تصور

رفتم ز خود اما به رکابت نرسیدم

انجام تک و تاز درین مرحله خاکست

ای اشک من بی‌سر و پا نیز دویدم

پیش که درم جیب که گردون ستمگر

عقلم به در دل زد و بشکست کلیدم

بیدل اگر این بود سرانجام محبت

دل بهر چه بستم به هوا، آه امیدم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗