دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 318
باز آب شمشیرت از بهارجوشیها
باز آب شمشیرت از بهارجوشیها
داد مشت خونم را یاد گل فروشیها
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآب شمشیرت ← برق و جوهرِ شمشیر توبهارجوشیها ← جوششهای بهاریگل فروشیها ← فروختن گل؛ خونریزی گلگون
ناله تا نفس دزدید من به سرمه خوابیدم
کرد شمع این محفل داغم از خموشیها
به سرمه خوابیدم ← در سیاهی و خاموشی خفتمخموشیها ← خاموشیهانفس دزدید ← نفس را ربود؛ خاموش شد
یا تغافل از عالم یا ز خود نظر بستن
زین دو پرده بیرون نیست ساز عیبپوشیها
تغافل ← خود را به غفلت زدنساز ← اساس و شیوهعیبپوشیها ← پوشاندن عیبهانظر بستن ← چشم بستن از خود
مایهدار هستی را لاف ما و من ننگ است
بیبضاعتان دارند عرض خودفروشیها
بیبضاعتان ← تهیدستانخودفروشیها ← خودنماییهالاف ما و من ← فخرِ خودیمایهدار هستی ← صاحب سرمایهٔ وجود
زاهدی نمیدانم تقویی نمیخواهم
سینهصافیای دارم نذر دُردنوشیها
تقویی ← تقوا و پرهیزگاریدُردنوشیها ← دُردنوشی؛ نوشیدن درد شرابزاهدی ← زهدورزیسینهصافیای ← صافی و خلوص سینه
ساز محفل هستی پُر گسستنآهنگ است
از نفس که میخواهد عافیتسروشیها
عافیتسروشیها ← پیامهای تندرستی و آسایشگسستنآهنگ ← آهنگِ از هم گسستن
محرم فنا بیدل زیر بار کسوت نیست
شعله جامهای دارد از برهنهدوشیها
برهنهدوشیها ← برهنهدوش بودنهامحرم فنا ← محرمِ نیستیکسوت ← جامه
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
- محفل
- انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوهگاهِ شمعِ معشوق.
غزلهای مرتبط