› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2667

کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه دیدشواری دشوارتر

کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی

دل خون گشته و گل کرده غبار جسدی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندغبار جسدی ← غبارِ تنمنجمدی ← یخ‌زده‌ایگل کرده ← شکفته و ظاهر شده

نقش تصویر خیالی ز اثر نومیدم

دعوی‌ام شوخی و مستی و ندارم سندی

تصویر خیالی ← تصویرِ محضِ خیالدعوی‌ام ← ادعايمسندی ← مدرک و گواه

وصل جستم دو جهان جلوه دچارم کردند

چه صنم‌ها که ندیدم به سراغ صمدی

جلوه ← ظهور و نمایشصمدی ← خدای بی‌نیازصنم‌ها ← بت‌ها؛ معشوقان

هر چه موقوف بیان‌ست شماری دارد

از احد هم نتوان یافت بغیر از عددی

احد ← یگانۀ مطلقعددی ← شمار و تعدد

جز خموشی که کس انگشت به حرفش ننهد

سخنی کو که ندارد ز زبان دست ردی

انگشت به حرفش ← بر سخنش اعتراضخموشی ← خاموشیدست ردی ← رد کردن

غنچهٔ سر گره وهم تعلق تا چند

ای نسیم دم شمشیر شهادت مددی

عرض هستی‌ست گزندی که علاجش عدم‌ست

نیست امروز به خود بینی ما چشم بدی

خود بینی ← خودبینیعدم‌ست ← نیستی استچشم بدی ← چشم‌زخمگزندی ← آسیب

موج را عقد گهر کرد به خود پیچیدن

می‌شود ضبط نفس رشتهٔ عمر ابدی

به خود پیچیدن ← خود را جمع کردنضبط نفس ← نگاه‌داشتِ نفسعقد گهر ← رشتۀ مرواریدعمر ابدی ← زندگیِ جاودان

مژدهٔ عافیتی یافتم از کلفت دهر

موی چشم آینه را گشت حضور نمدی

حضور نمدی ← حضورِ نمد؛ فروتنیموی چشم آینه ← مویِ روی آینه؛ عیبکلفت دهر ← رنجِ روزگار

هر کجا بیدل از این باغ نهال‌ست بلند

در هوای قد او ناله کشیده‌ست قدی

قدی ← قامتینهال‌ست ← نهال استهوای قد ← شوقِ قامتِ او
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗