دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1133
آنکه ما را به جفا سوخته یا میسوزد
آنکه ما را به جفا سوخته یا میسوزد
نتوان گفت چرا سوخته یا میسوزد
پیش چشمش نکنی حاصل هستی خرمن
که به یک برق ادا سوخته یا میسوزد
تاکی ای آینه زحمتکش صیقل باشی
خانهات برق صفا سوخته یا میسوزد
تپشی چند که در بال و پر شعلهٔ ماست
ذوق پرواز رسا سوخته یا میسوزد
کس نفهمید که چون شمع در این محفل وهم
عالمی سر به هوا سوخته یا میسوزد
نور انصاف گر این است که شاهان دارند
سایه در بال هما سوخته یا میسوزد
وهم اسباب مپیماکه دماغ مجنون
در سویدا همه را سوخته یا میسوزد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددماغ مجنون ← مشام/ذهنِ مجنونسویدا ← سیاهیِ دل؛ نقطهٔ سویدامپیماکه ← مپیما که؛ طی مکنوهم اسباب ← خیالِ وسایلِ دنیا
من و آهی که اگر سرکشد از جیب ادب
از سمک تا به سما سوخته یا میسوزد
آهی ← آهیاز سمک تا به سما ← از فرش تا عرشجیب ادب ← گریبانِ ادبسما ← آسمانسمک ← ماهی؛ پایینترین نقطه
مشت آبی که درین دیر توان یافت کجاست
هر چه دیدیم چو ما سوخته یا میسوزد
تاکی از لاف کند گرم دماغ املت
نفسی چند که وا سوخته یا میسوزد
شش جهت شور سپندی است ندانم بیدل
دل آواره کجا سوخته یا میسوزد
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- هوا
- هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
- محفل
- انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوهگاهِ شمعِ معشوق.
- شور
- هیجان و جوش؛ نمادِ بیقراریِ عاشقانه و وجد.
- ادب
- حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
غزلهای مرتبط