› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2134

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه رمدشواری دشوار

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم

من خاک ره به سر چه‌کنم خاک بر سرم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخاک بر سرم ← خاک بر سرم؛ نابودی و عزاخاک ره ← خاکِ راههیهات ← افسوس

پوشید چشم از دو جهان گرد رفتنش

آیینه نقش پاست به هر سو که بنگرم

آیینه نقش پاست ← آینه نقشِ پا شده استپوشید چشم ← چشم پوشید، چشم بستگرد رفتنش ← گردِ رفتن او

بیمار یأس بر که برد شکوهٔ الم

داغم ز ناله‌ای که تهی کرد بسترم

زبن عاجزی کسی چه به حالم نظر کند

سوزن به دیده می‌شکند جسم لاغرم

فریاد من ز شمع به گوش که می‌رسد

هر چند بال ناله‌کشم رنگ بی‌پرم

بال ناله‌کشم ← بالِ ناله‌کش منرنگ بی‌پرم ← رنگِ بی‌بالی من

گرمی در آتش تب و تابم نفس گداخت

خاکستری مگر بکشد در ته پرم

جیب ملامتم ز تظلم بهانه جوست

مژگان به هر که باز کنم سینه می‌درم

بهانه جوست ← بهانه‌جوستتظلم ← دادخواهی از ستمجیب ملامتم ← گریبانِ سرزنش منسینه می‌درم ← سینه چاک می‌کنم

در دامنی که دست زنم از ادب شلم

بر وعده‌ای که گوش نهم از حیا کرم

از ادب شلم ← از ادب شل و ناتوانماز حیا کرم ← از حیا کر و ناشنوایمدست زنم ← دست دراز کنم

اکنون کجاست حوصله و کو امید عیش

می پیش ازین نبود که کم شد ز ساغرم

ای کاش در عدم به سراغم رضا دهند

تا من بدان جهان دوم و بازش آورم

به سراغم ← به سراغ مندوم و بازش آورم ← بدوَم و بازش آورمرضا دهند ← اجازه دهندعدم ← نیستی

بر فرق بیکسم که نهد دست داغ دل

در ماتمم که گریه کند دیدهٔ ترم

دست داغ دل ← دستِ داغِ دلدیدهٔ ترم ← چشمِ اشک‌بار منفرق بیکسم ← سرِ بی‌کس منماتمم ← عزای من

بیدل کجا روم ز که پرسم مقام یار

آواره قاصد نفسم نامه می‌برم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗