› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2633

نه با صحرا سری دارم نه با گلزار سودایی

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه اییدشواری دشوارتر

نه با صحرا سری دارم نه با گلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

چه‌گل چیند دماغ آرزو از نشئهٔ تمکین

من و صد بزم مخموری دل ویک غنچه مینایی

در اول گام خواهد مفت‌گردون پی سپر گشتن

سجود آستانش از جبینم می‌کشد پایی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسجود آستانش ← سجدهٔ آستان اومفت‌گردون ← گردونِ رایگان؛ فلک بی‌بهامی‌کشد پایی ← پا می‌کشد؛ قدم می‌آوردپی سپر ← پیاده‌رو؛ سپر‌پایی

عنان گیر غبار کس مباد افسون خودداری

وگرنه ساحل ما نیز دارد جوش دریایی

تعلق می‌فروشد عشوهٔ مستقبل و ماضی

توگر امروز بیرون آیی از خود نیست فردایی

به زندانم مخواه افسردهٔ تکلیف آسودن

غبارم را همان دامن فشانی‌هاست صحرایی

تکلیف آسودن ← بار آسایش‌طلبیدامن فشانی‌هاست ← دامن‌تکانی‌هاستصحرایی ← دشت‌وار؛ رها

رم هر ذره مهمیزی‌ست بهر وحشی غافل

مرا بیدار سازد هر که بر راحت زند پایی

بر راحت زند پایی ← بر آسایش پا زندرم ← رمیدن؛ رممهمیزی‌ست ← مهمیز و تحریک استوحشی غافل ← جانِ وحشیِ بی‌خبر

دل من واشکاف و هر چه می‌خواهی تماشاکن

که عمری شد به نام حیرتی دارم معمایی

حیرتی ← سرگشتگی‌ایمعمایی ← معمایی؛ رازیواشکاف ← بشکاف؛ باز کن

عبارت شوخی معنی‌ست از فکر دویی بگذر

ندارد محفل ما شیشه غیر از رنگ صهبایی

به بیدردی در این محفل چه لازم متهم بودن.

گدازی، گریه‌ای، اشکی، جنونی، ناله‌ای، وایی

بیدردی ← بی‌دردی؛ بی‌حسیمتهم بودن ← تهمت‌خورده بودنوایی ← وای‌کشیدنی؛ نالهگدازی ← گداختگی

درین صحرای نومیدی که می‌خواهد سراغ من

که از هر نقش پایم تا عدم خفته‌ست عنقایی

تامل‌های کم‌ظرفی فشرد اجزای من بیدل

دو روزی پیش ازینم قطرگی‌ها بود دریایی

تامل‌های کم‌ظرفی ← اندیشه‌های تنگ‌ظرفدریایی ← دریایی؛ بی‌کرانفشرد ← فشرد؛ تنگ کردقطرگی‌ها ← حالت‌های قطره‌بودن
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
غنچه
گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
شوخی
چالاکی و دلربایی؛ طنّازی و جلوه‌گریِ پرشورِ معشوق.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
محفل
انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوه‌گاهِ شمعِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗