دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2634
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای
نقد فرصت همه رنگست و تو در باختهای
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددر باختهای ← باختهای؛ از دست دادهایرنگست ← رنگ و فریب استمایه ← سرمایهنقد فرصت ← نقدِ وقت
صفحه آتش زدهای ناز چراغان چه بلاست
تا به فهم پر طاووس رسی فاختهای
فاختهای ← فاختهای؛ کمارجترناز چراغان ← نازِ چراغانیپر طاووس ← پر طاووس؛ اوج زینت
کاش از آینه کس گرد سراغت یابد
محمل آرا چو سحر بر نفس ساختهای
بیش ازین فتنهٔ هنگامهٔ اضداد مباش
چه شررها که نه با پنبه در انداختهای
با پنبه در انداختهای ← در پنبه افکندهای؛ آتشزاشررها ← جرقههافتنهٔ ← آشوبهنگامهٔ اضداد ← غوغای ضدها
اینقدر نیست درین عرصه جهاد نفست
قطع کن زحمت تیغی که تواش آختهای
آختهای ← از نیام کشیدهایجهاد نفست ← پیکار با نفسزحمت تیغی ← رنج تیغکشیدن
دهر تاراجگه سیل و بنای تو حیات
ای ستمکش نگهی خانهکجا ساختهای
بنای تو حیات ← بنای زندگیاتتاراجگه سیل ← غارتگاه سیلخانهکجا ← خانه کجاستمکش ← ستمکشیده
عمر در سعی غبار جسد افشاندن رفت
آخر ای روح مقدس ز کجا تاختهای
افشاندن ← پراکندنتاختهای ← تاختهای؛ آمدهایروح مقدس ← جان پاکغبار جسد ← غبار تن
نقش غیر و حرم عشق چه امکان دارد
صورتتوست در آن پرده که نشناختهای
حرم عشق ← حریم عشقصورتتوست ← صورت خود توستنقش غیر ← نقش بیگانهپرده ← پردهٔ ظهور
گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدل
در خور گردش سر، گردنی افراختهای
گردباد ← گردباد؛ چرخش خاکگردش سر ← چرخش سر؛ سرگیجهگردنی افراختهای ← گردن برافراشتهای؛ تکبر
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- امکان
- جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
- عمر
- زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده میشود.
غزلهای مرتبط