› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1321

ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زاده‌اند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ادهانددشواری دشوارتر

ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زاده‌اند

جز به دیدار تو چشم هیچکس نگشاده اند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندامکان ← جهانِ ممکناتحیرت زاده‌اند ← زادهٔ حیرت‌انددیدار تو ← مشاهدهٔ تونگشاده اند ← باز نکرده‌اند

خلق آنسوی فلک پر می‌زند اما هنوز

چون نفس از خلوت دل پا برون ننهاده‌اند

آنسوی فلک ← آن‌سوی آسمانخلوت دل ← اندرون و خلوتِ دلپا برون ننهاده‌اند ← گام بیرون نگذاشته‌اندپر می‌زند ← پرواز می‌کند؛ می‌کوشد

یکدل اینجا فارغ از تشویش نتوان یافتن

این منازل یکسر از آشفتگی‌ها جاده‌اند

آشفتگی‌ها جاده‌اند ← سراسر راهشان آشفتگی استتشویش ← اضطراب و آشفتگیمنازل ← منزلگاه‌ها و مراحلیکدل ← دلی آرام و یک‌سویه

چون حباب آزاداصعان هم دپن دریای وهم

در ته باری که بر دل نیست دوشی داده‌اند

آزاداصعان ← آزاده‌صفتان؛ رهاشدگانباری که بر دل ← باری که بر دل نیستحباب ← حبابِ آب؛ وجودِ توخالیدریای وهم ← دریای پندار و خیالدوشی داده‌اند ← بر دوش نهاده‌اند

جلوهٔ او عالمی را خودپرست وهم کرد

حسن پرکار است و این آیینه‌ها پر ساده‌اند

آیینه‌ها پر ساده‌اند ← آینه‌ها بسیار ساده‌اندجلوهٔ او ← ظهور و نمای اوحسن پرکار ← زیباییِ پرکار و پرنقشخودپرست وهم ← پرستندهٔ وهمِ خویش

شمع‌سان داغ وگداز و اشک و آه و سوختن

هم به پایت تا ز پا ننشسته‌ای استاده‌اند

استاده‌اند ← ایستاده‌اند؛ پایدارندداغ وگداز ← داغ و گداختگیز پا ننشسته‌ای ← تا از پا نیفتاده‌ایشمع‌سان ← همچون شمع

این طرب‌هایی که احرام امیدش بسته‌ای

چون طلسم رنگ گل یکسر شکست آماده‌اند

شکست آماده‌اند ← آمادهٔ شکستن‌اندطرب‌هایی ← شادی‌ها و سرورهاطلسم رنگ گل ← جادوی رنگِ گل

مطلب عشاق نافهمیده روشن می‌شود

در پر عنقاست مکتوبی که نفرستاده‌اند

مطلب عشاق ← مقصودِ عاشقانمکتوبی که نفرستاده‌اند ← نامه‌ای نا‌فرستادهنافهمیده روشن ← بی‌فهم روشن می‌شود

راز مستان کیست تا پوشد که این حق‌مشربال

خون منصوری دو بال جوش چندین باده‌اند

حق‌مشربال ← حق‌مشربان؛ اهلِ حقیقتخون منصوری ← خونِ منصور حلاجراز مستان ← سرِ سرمستان

پرسش احوال ما وصف خرام ناز تست

عاجزان چون سایه هرجا پا نهی افتاده‌اند

بی‌سیاهی نیست بیدل صورت ایجاد خط

یک قلم معنی‌طرازان تیره‌بختی زاده‌اند

بی‌سیاهی ← بدون سیاهی و مرکبتیره‌بختی زاده‌اند ← تیره‌بختی زاده‌اندصورت ایجاد خط ← شکلِ پیدایشِ خطمعنی‌طرازان ← آرایندگانِ معنییک قلم ← یکسره
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗