› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1946

اگر آن نازنین رود به تماشای رنگ‌گل

وزن فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلنقافیه نگگلدشواری میانه

اگر آن نازنین رود به تماشای رنگ‌گل

چمن از شرم عارضش ندهد گل به چنگ‌گل

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتماشای رنگ‌گل ← دیدارِ رنگِ گلعارضش ← رخسارشچنگ‌گل ← دسترسِ گل

به خرامی که گل کند ز نهال جنون‌گلش

الم خار می‌کشد قدم عذر لنگ‌گل

الم خار ← دردِ خارخرامی ← راه‌رفتنِ نازآلودعذر لنگ‌گل ← عذرِ لنگِ گلنهال جنون‌گلش ← نهالِ دیوانگی‌اش

می مینای این چمن ز شکست است موجزن

پی بو گیر و در شکن به خیال ترنگ‌گل

ترنگ‌گل ← طنین و آوای گلدر شکن ← در هم شکنموجزن ← موج‌خیزمی مینای ← باده‌ی جامِ مینا

ز نشاط عرق ثمر به گلاب آب ده نظر

مگشای بالت آنقدر که کشند غنچه بنگ‌گل

بنگ‌گل ← بنگِ مستی‌آورِ گلعرق ثمر ← عرق و شیرابه‌ی میوهگلاب ← گلاب

نه به رنگ الفت بقا، نه ز بوی جلوه پرگشا

مگر این نقد پوچ را تو بسنجی به سنگ‌گل

رنگ الفت ← رنگِ دوستی و انسسنگ‌گل ← محک و سنگِ عیارِ گلنقد پوچ ← سرمایه‌ی تهی و بی‌ارزش

طرب باغ رنگ اگر زند ازخنده‌گل به سر

تو هم این زخم تازه کن دو سه روزی به رنگ‌گل

ازخنده‌گل ← از خنده‌ی گلرنگ‌گل ← رنگِ گلزخم تازه کن ← زخم را نو کنطرب باغ رنگ ← شادیِ باغِ رنگ

به چنین وضع ناتوان نستیزی به این وآن

نبرد صرفه‌ای حیا به خس و خار چنگ‌گل

خس و خار ← خاشاک و خارصرفه‌ای ← سودینستیزی ← ستیزه مکنچنگ‌گل ← چنگالِ گل

سحر جام فرصتم رمق شمع وحشتم

نفسی چند می‌کشم به شتاب درنگ‌گل

جام فرصتم ← جامِ فرصتِ عمرمرمق شمع ← رمقِ واپسینِ شمعشتاب درنگ‌گل ← شتابِ درنگ‌گونه‌ی گل

من بیدل درین چمن ز چه تشریف بشکفم

به فشار است رنگ هم زقبا‌های تنگ‌گل

تشریف بشکفم ← با افتخار بشکفمزقبا‌های تنگ‌گل ← از قباهای تنگِ گلفشار است رنگ ← رنگ نیز در تنگناست
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غنچه
گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗