› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2571

پر نارساست سعی تحیر کمند او

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه نداوردیف اودشواری نسبتاً آسان

پر نارساست سعی تحیر کمند او

ای ناله همتی ز نهال بلند او

برقی به ماه نو زد و گردی به موج گل

از ابروی اشارهٔ نعل سمند او

ناسور را به داغ دوا می‌کنند و بس

جز سوختن چه چاره کند دردمند او

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبه داغ دوا ← با داغ درمان کردندردمند او ← دردمندِ او؛ عاشقِ رنجدیدهناسور ← زخمِ کهنه و درمان‌ناپذیر

آنجا که برق جلوهٔ او عرض ناز داشت

آیینه بود مجمرو جوهر سپند او

جوهر سپند ← گوهر و مادۀ اسپندعرض ناز ← نمایشِ نازمجمرو ← مجمر؛ آتش‌دان

زنهار! از حلاوت دنیا، مخور فریب

تا زندگیت تلخ نگردد ز قند او

حلاوت دنیا ← شیرینیِ دنیاقند او ← شیرینیِ فریبندۀ اومخور فریب ← فریفته مشو

تیغی‌ست آسمان که به انداز زخم صبح

دندان نماست جوهرش از زهرخند او

جوهرش ← گوهر و لبۀ تیغدندان نماست ← دندان‌نما؛ تهدیدگرزخم صبح ← زخمِ سپیدۀ صبحزهرخند او ← خندۀ زهرآگینِ او

قصر فنا اگر چه ز اوهام برتر است

یک لغز وار بیش ندیدم کمند او

بیخوابی فسانهٔ طوبی که می‌کشد

ماییم و سایهٔ مژه‌های بلند او

بیدل مباش ایمن از آفات روزگار

چون مار خفته در بن دندان گزند او

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
بلند
رفیع و والا؛ نمادِ همتِ بزرگ و سرفرازی.
برق
آذرخش؛ نماد جلوه آنی، سوختن ناگهانی و ناپایداری.
زخم
جراحت تن؛ نمادِ دردِ عشق و داغِ دلِ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗