دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1401
چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند
چه بوربا و چه مخمل حجاب میبافند
به هر چه دیده گشادیم خواب میبافند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبوربا ← حصیرحجاب میبافند ← پرده میبافندخواب میبافند ← خواب و خیال میسازندمخمل ← پارچهٔ نرم گران
قماش کسوت هستی نمیتوان دریافت
حریر وهم به موج سراب میبافند
حریر وهم ← ابریشم خیالقماش کسوت هستی ← پارچهٔ جامهٔ وجودموج سراب ← موج فریبندهٔ سراب
نفس چه سحر طرازد به عرض راحت ما
درین طلسم همین پیچ و تاب میبافند
سحر طرازد ← جادو بیافریندطلسم ← افسون و بندعرض راحت ← نشاندادن آسایشنفس ← خود و خویشتنپیچ و تاب ← پیچیدگی و رنج
ز لاف ما و من ای بیخودان پوچ قماش
کتان به کارگه ماهتاب میبافند
بیخودان ← ازخودرفتگانلاف ما و من ← ادعاهای خودپرستیپوچ قماش ← پارچهٔ تهیکتان به کارگه ماهتاب ← کتانبافی در کارگاه مهتاب (پوچ)
ز تار و پود هجوم خطش مشو غافل
که بهر فتنهی آن چشم، خواب میبافند
تار و پود ← رشتههای بافتخواب میبافند ← خواب فریب میسازندفتنهی آن چشم ← آشوب آن چشمهجوم خطش ← یورش خط رخسار
به کارگاه نفس ره نبردهای کانجا
هزار ناله به یک رشته تاب میبافند
تاب میبافند ← تاب میدهند و میبافندناله به یک رشته ← آه در یک نخکارگاه نفس ← کارگاه خویشتن
کمند سعی جهان جز نفس درازی نیست
چو عنکبوت سراسر لعاب میبافند
عنکبوت ← تارتنلعاب میبافند ← تار بزاق میبافندنفس درازی ← طولانیگویی پوچکمند سعی جهان ← ریسمان کوشش دنیا
عبث به فکر قماش ثبات جامه مدر
به عالمی که تویی انقلاب میبافند
انقلاب میبافند ← دگرگونی میبافندجامه مدر ← جامه پاره مکنعبث ← بیهودهقماش ثبات ← پارچهٔ پایداری
به وهم خون شدهٔکو چمن، کجاست بهار
هنوز رنگ به طبع سحاب میبافند
رنگ میبافند ← رنگ میسازندطبع سحاب ← سرشت ابر
ز تیغ یار سر ما بلند شد بیدل
به موج خیمهٔ ناز حباب میبافند
تیغ یار ← شمشیر معشوقحباب میبافند ← حباب میسازندسر ما بلند شد ← افتخار یافتیمموج خیمهٔ ناز ← موج خیمهٔ ناز
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
غزلهای مرتبط