دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 815
ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت
ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت
زبان خامهٔ ما هر چه گفت لغزش داشت
سحاب مزرعهٔ رنگ ما و من دیدم
نه سن بود نه مینا، شکست نازشداشت
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسحاب ← ابرما و من ← منیّت و دوگانگیمزرعهٔ رنگ ← کشتزارِ حسن و رنگمینا ← شیشهٔ میناکاری
هزارگل ز چمن رفت و باز برگردید
بهار رنگ چه مقدار ذوق گردش داشت
به یک نظر دو جهان از عدم برآوردی
گشاد آن مژهٔ ناز این چهکاوش داشت
از عدم ← از نیستیبرآوردی ← پدید آوردیمژهٔ ناز ← مژهٔ نازآلودگشاد ← گشودن
از بن چمن به چه شوخی گذشتهای امروز
که رنگ شرم تو از بوی گل تراوش داشت
تغافل تو به نقد دماغ صرفه ندید
و گرنه دل هوس یک دو ناله ارزش داشت
به حیرتم چه فسون خواند عجز بسمل من
که جای خون، دم شمشیر یار ریزش داشت
منم که بیخبر از آستان دل ماندم
ز دیر و کعبه مگو، سنگهم پرستش داشت
آستان دل ← آستانهٔ دلدیر ← معبدِ ترساپرستش ← عبادتکعبه ← خانهٔ خدا
به جز خیال خزان هیچ نیست رنگ بهار
که غنچه از پر رنگ شکسته بالش داشت
هزار شمع به یک حرف داغ شد بیدل
که این بساط هوس آنچه داشتکاهش داشت
بساط هوس ← گسترهٔ هوسداغ شد ← سوخت؛ نشان داغ گرفت
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
غزلهای مرتبط