دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2059
نه عبادت، نه ریاضت کردم
نه عبادت، نه ریاضت کردم
بادهها خوردم و عشرت کردم
میهمان کرمی بود خیال
با فضولی دو دم الفت کردم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندالفت ← انس کوتاهفضولی ← فضولی و گستاخیکرمی ← بخششی و لطف
هر چه زین مایدهام پیش آمد
نعمتی بود که غارت کردم
غارت کردم ← به یغما بردممایدهام ← سفره و خوان من
خلق در دیر و حرم تک زد و من
دل آسوده زیارت کردم
گردم از عرصهٔ تشویش گذشت
آنسوی حشر قیامتکردم
حشر ← رستاخیز و گردهمایی قیامتعرصهٔ تشویش ← میدان اضطرابقیامتکردم ← شور و قیامت برپا کردم
خاک را عرش برین نتوان کرد
ترک خود رایی همت کردم
عافیت تشنهٔ بیقدری بود
سجده بر خاک مذلت کردم
آگهی رنج پشیمانی داشت
عیبها در خور غفلتکردم.
آگهی ← آگاهیغفلتکردم ← نادیده گرفتمپشیمانی ← ندامت
بی دماغ من ما و نتوان زیست
تن زدم، خواب فراغت کردم
شوق بیمقصد و، دل بیپروا
خاک بر فرق ندامت کردم
تا شدم منحرف از علم و عمل
سیر کیفیت رحمت کردم
مغفرت مزد معاصی بودهست
کیست فهمد که چه خدمت کردم
هیچم از کرده و ناکرده مپرس
یاد آن چشم مروت کردم
هر چه از دست من آمد بیدل
همه بیرغبت و نفرتکردم
بیرغبت ← بیمیلنفرتکردم ← با بیزاری انجام دادم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- غفلت
- بیخبری و بیتوجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
- عافیت
- تندرستی و آسودگی؛ سلامتِ جان و رهایی از آشوبِ تعلق.
- قیامت
- رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بیاندازه.
- الفت
- انس و دوستی؛ پیوندِ مهرآمیزِ دلها.
- همت
- اراده و بلندیِ نیّت؛ نیرویِ معنوی که خواست را برمیآورد.
غزلهای مرتبط