دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 795
طاس این نرد اختیاری نیست
طاس این نرد اختیاری نیست
هر چه آورد اختیاری نیست
بر هوا بستهاند محمل ما
کوشش گرد اختیاری نیست
همه مجبور حکم تقدیریم
کرد و ناکرد اختیاری نیست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداختیاری نیست ← از آزادی اراده نیستمجبور حکم تقدیریم ← ناچار فرمان سرنوشتیمکرد و ناکرد ← کردن و نکردن کارها
از بهار و خزان عالم رنگ
سرخ تا زرد اختیاری نیست
اتفاق بلندی و پستی
چون زن و مرد اختیاری نیست
معنی آوردش آمدی دارد
غزل و فرد اختیاری نیست
آوردش آمدی ← آمدنش حال و طرزی دارداختیاری نیست ← به اختیار شاعر نیستغزل و فرد ← غزل و بیتِ تنهامعنی ← محتوا و حقیقت سخن
اینکه با بیدلان نمیجوشی
ای دلت سرد اختیاری نیست
اختیاری نیست ← از روی اختیار نیستبیدلان ← عاشقان دلسوختهدلت سرد ← دلت بیمهر و خاموشنمیجوشی ← نمیپیوندی و گرم نمیشوی
گر وصال است و گر فراق خوشیم
چه توان کرد اختیاری نیست
بیدل از شیونم مگوی و مپرس
نالهٔ درد اختیاری نیست
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 13 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- هوا
- هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
- محمل
- کجاوهٔ شتر؛ نمادِ رحیلِ معشوق و کاروانِ هجران.
- مرد
- انسانِ مردانه؛ نمادِ کاملِ همت و جوانمردیِ راه.
- عالم رنگ
- جهانِ رنگ؛ نماد عالمِ فریبا و ناپایدارِ صورت و کثرت.
غزلهای مرتبط