› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 600

جنس موهومم دکان آبرویی چیده است

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه یدهاستردیف استدشواری دشوارتر

جنس موهومم دکان آبرویی چیده است

هیچ هم در عالم امید می‌ارزیده است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجنس موهومم ← کالای خیالی مندکان آبرویی ← دکان فروش آبرومی‌ارزیده ← ارزش داشته

در جناب حضرت شاه سلیمان بارگاه

ناتوان موری خیال عرضی اندیشیده است

سلیمان بارگاه ← دربار سلیمان؛ تلمیحعرضی ← عرض‌داشت و دادخواهیموری ← مورچه‌ای ناتوان

زین سطوری چندکزتسلیم دارد افتخار

معنی رازم جبین‌ها بر زمین مالیده است

جبین‌ها ← پیشانی‌ها؛ سجده‌کنانسطوری ← سطرها و نوشته‌ها

تا به رنگش وارسی از نقش ما غافل مباش

بحر در جیب حباب اینجا نفس دزدیده است

همچو شبنم در تمنای نثار نوگلی

داشتم اشکی نمی‌دانم کجا غلتیده است

طبع آزاد از خروش جسم دارد انبساط

زخمه تا بر تار می‌آید صدا بالیده است

نقد انفاسم نه تنها صرف آهنگ دعاست

گر همه رنگ است با من گرد او گردیده است

رنگ ← ظاهر و جلوهنقد انفاسم ← سرمایهٔ نفس‌هایم

در غبار خط نفس دزدیده آهی می‌کشم

سرمه گردیده‌ست دل تا این صدا پالیده است

سرمه ← سرمه؛ سیاهی دیدهغبار خط ← غبار نوشته یا موی رخنفس دزدیده ← آهسته و پنهانپالیده ← صاف و پیراسته

دستگاه لفظ‌ کز پیشانی‌ام بسته‌ست نقش

خط چه معنی دارد ابنجاسجده هم لغزیده است

ابنجاسجده ← این‌جا سجدهدستگاه لفظ‌ ← سامانه و دستگاه سخنلغزیده ← لغزیده و خطا رفته

خامشی از بس که نازک می‌سراید درد دل

جز خیال شاه فریادم‌کسی نشنیده است

خامشی ← سکوتخیال شاه ← تصور و یاد پادشاهنازک می‌سراید ← ظریف و لطیف می‌خواند

گشته‌ام پیر و ز حق نعمت دیرینه‌اش

همچنان در هر بن مویم نمک خوابیده است

بن مویم ← ریشهٔ موی مندیرینه‌اش ← کهن و دیرین اونمک ← حق‌شناسی و نمک‌پروردگی

غیر وحشت باغ امکان را نمی‌باشدگلی

چرخ هم اینجا ز جیب صبح دامن چیده است

باغ امکان ← باغ هستیدامن چیده ← دامن برچیده؛ کناره‌گیرنمی‌باشدگلی ← هیچ گلی نیستوحشت ← هراس و تنهایی

هر کجا سر کرده‌ام بیدل دعای دولتش

جوش‌آمین از زمین تا آسمان پیچیده است

جوش‌آمین ← غلغلهٔ آمین گفتندعای دولتش ← دعای سعادت و شوکت او
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
شبنم
رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗