› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 571

گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ستهاستردیف استدشواری نسبتاً آسان

گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است

کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبار جلوه ← سنگینیِ درخشش و ظهوررنگ بهارت ← طراوت و رنگِ بهارِ توگلدستهٔ نزاکت ← دستهٔ گلِ لطافت و نازکی

از ضعف انتظار تو در دیدهٔ ترم

سررشته نگاه چو مژگان گسسته است

هرگز نچیده‌ایم جز آشفتگی گلی

سنبل به باغ طالع ما دسته دسته است

بی جلوهٔ تو ای چمن‌آرای انتظار

جوهر به چشم آینه مژگان شکسته است

از قطره تا محیط تسلی سراغ نیست

آسودگی زکشورما بار بسته است

بار بسته ← کوچ کرده؛ رخت بربستهتسلی سراغ ← نشانی از آرامشقطره تا محیط ← از قطره تا اقیانوس

از سنگ برنیامده زندانی هواست

یارب شرار من به چه امید جسته است

زندانی هواست ← اسیرِ هوس و خواهش استشرار ← جرقه و پاره آتش

رنگم چه آرزو شکند کز شکست دل

در گوش این شکسته صدایی نشسته است

بر ناخن هلال فلک پر حنا مبند

رنگی نیش به خون جگر‌های خسته است

خون جگر‌های ← خونِ جگر؛ رنجِ سختناخن هلال ← هلالِ ماه چون ناخنپر حنا ← آغشته به حنا؛ رنگین

بگذر ز دام وهم که گلدستهٔ مراد

با رشته‌های طول امل کس نبسته است

دام وهم ← دامِ خیال و پندارطول امل ← درازیِ آرزوهای دورگلدستهٔ مراد ← دستهٔ گلِ آرزو

عیش از جهان مخواه که چون نالهٔ سپند

این مرغ درکمین رمیدن نشسته است

بیدل خموش باش که تا لب گشوده‌ای

فرصت به کسوت نفس از دام جسته است

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗