› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2515

جانکنی·ها چیده هستی تا عدم بنیاد من

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ادمنردیف مندشواری دشوارتر

جانکنی·ها چیده هستی تا عدم بنیاد من

بیستون زار است هر جا می‌رسد فرهاد من

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبیستون ← کوه رنج فرهادفرهاد ← عاشق جان‌سخت افسانه‌ای

اضطرابم در کمین وعدهٔ فردا گداخت

دانه افکنده‌ست بیرون قفس صیاد من

اضطرابم ← بی‌قراری و نگرانی منصیاد ← شکارچی؛ اینجا تقدیروعدهٔ فردا ← وعدهٔ به تعویق‌افتاده

نقش تصویرم قبول رنگ جمعیت نداشت

خامه بست از موی مجنون صنعت بهزاد من

خامه ← قلم نقاشیرنگ جمعیت ← آرامش و جمع‌خاطریصنعت بهزاد ← هنر نقاشی بهزادنقش تصویرم ← صورت و نقش من

سیلیی‌گر می‌کند با گردش رنگم طرف

صد گلستان بهله می‌پوشدکف استاد من

بهله ← دستکش بازداریسیلیی‌گر ← اگر سیلی زند؛ سیلی‌زنگردش رنگم ← تغییر حال و چهره‌ام

قلقل مینای دل یارب صفیر یاد کیست

رنگ‌های رفته بر می‌گردد از فریاد من

رنگ‌های رفته ← رنگ‌های ازدست‌رفتهصفیر ← سوت و آواز بلندقلقل مینای دل ← صدای جوشش شیشهٔ دل

از مقیمان تغافلخانهٔ ناز توام

روزگاری شد که یادم رفته است از یاد من

تغافلخانهٔ ناز ← سرای بی‌توجهی از نازمقیمان ← ساکنان دائمییادم رفته است ← فراموش شده‌ام

دود شمعم فطرت آشوب دماغ‌کس مباد

خواب پر دور اوفتاد از سایهٔ شمشاد من

دماغ‌کس ← ذهن و مشام کسیدود شمعم ← دود شمع وجودمشمشاد ← درخت قد و زیباییفطرت آشوب ← سرشت پریشان‌کننده

بر نفس تا چند باید چیدنم خشت ثبات

کاه دیوار عدم صرفست در بنیاد من

خشت ثبات ← آجر پایداریصرفست ← مصرف و به‌کاررفته استکاه دیوار عدم ← کاه دیوار نیستی

آه نگذشتم ز نیرنگ تعلق زار جسم

شد گره در کوچهٔ نی نالهٔ آزاد من

زار جسم ← تن رنجورنیرنگ تعلق ← فریب وابستگیکوچهٔ نی ← راه باریک نی

عرض جوهر شد حجاب معنی اگاهی‌ام

دیده در مژگان نهفت آیینهٔ فولاد من

آیینهٔ فولاد ← آیینهٔ سخت و صیقلیعرض جوهر ← نمود ظاهری ذاتمعنی اگاهی‌ام ← حقیقت آگاهی من

جز عرق چیزی نگردد حاصل از کسب‌کمال

خاک بودم آب گشتم اینک استعداد من

استعداد ← قابلیت و آمادگیکسب‌کمال ← تلاش برای کمال

جور گردون بیدل از دست ضعیفی می‌کشم

نالهٔ نگذشته بر لب از که خواهد داد من

جور گردون ← ستم آسمان و روزگارداد من ← دادخواهی و حق منضعیفی ← ناتوانی و سستی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗