› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 728

سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست

وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه انهٔکیستدشواری دشوار

سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست

جگر آیینه‌دار شانهٔ کیست

جنون می‌جوشد از طرز کلامم

زبانم لغزش مستانهٔ کیست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندطرز کلامم ← شیوه و سبک سخنملغزش مستانهٔ ← لغزشِ مستانه؛ سخنِ بی‌خویش

دلم گر نیست فانوس خیالت

نفس بال و پر پروانهٔ کیست

ز خود رفتم ولی بویی نبردم

که رنگم گردش پیمانهٔ کیست

خموشی ناله می‌گردد مپرسید

که آن ناآشنا بیگانهٔ کیست

ندارد مزرع امکان دمیدن

تبسم آبیار دانهٔ کیست

نیاوردیم مژگانی فراهم

نمک‌پاش جگر افسانهٔ کیست

افسانهٔ کیست ← داستانِ رنجِ کیستمژگانی فراهم ← مژه‌ها را گردآوردن؛ گریهنمک‌پاش جگر ← افشانندهٔ نمک بر جگرِ سوخته

شعورم رنگ گرداند از که پرسم

ز خود رفتن ره کاشانهٔ کیست

رنگ گرداند ← رنگ می‌بازد؛ دگرگون می‌شودز خود رفتن ← بی‌خویشی و از خود شدنکاشانهٔ ← خانه و آشیانه

گداز دل که سیل خانمان‌هاست

عرق پروردهٔ دیوانهٔ کیست

سیل خانمان‌هاست ← سیلی ویرانگرِ خانه‌هاستعرق پروردهٔ ← پروردهٔ عرقِ رنج یا بادهگداز دل ← گداختن و ذوبِ دل

دل عاشق به استغنا نیرزد

خموشی وصع گستاخانهٔ کیست

استغنا ← بی‌نیازی و خودکفاییخموشی ← خاموشیِ پرمعناوصع گستاخانهٔ ← وضع گستاخانه (ضبط متن)

به پیری هم نفهمیدیم افسوس

که دنیا بازی طفلانهٔ کیست

بازی طفلانهٔ ← بازی کودکانه و سست‌بنیاد

به دیر و کعبه کارت چیست بیدل

اگر فهمیده‌ای دل حانهٔ کیست

حانهٔ ← خانه (ضبط متن)دیر ← معبد و صومعهکعبه ← خانهٔ خدا؛ قبله
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
دنیا
جهانِ مادی؛ نمادِ ناپایداری و فریبِ گذرا نزدِ بیدل.
پیری
سالخوردگی؛ نمادِ ضعف، پختگی و فرجامِ عمر.
جگر
عضوِ درون؛ نمادِ کانونِ درد، خون‌شدنِ دل و تابِ رنج.
دانه
تخمِ گیاه؛ نمادِ دامِ فریب، آز و نهفتنِ ثمر در نهان.
تبسم
لبخندِ آرام؛ نمادِ شکفتنِ جان و گشایشِ غنچه.
نسخه
نوشته و دست‌نوشت؛ نیز دستورِ درمان و الگو.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗