دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2803
چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی
چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی
رسایی مدان تا ز خود بر نیایی
چو رو یابد آیینهٔ بیحیایی
شود جوهر آرای دندان نمایی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآیینهٔ بیحیایی ← آینهٔ بیشرمیجوهر آرای ← آرایندهٔ جوهر و صیقلدندان نمایی ← دنداننمایی؛ خندهٔ تمسخر
چه مقدار آرایش خنده دارد
کف خاک و آنگه دماغ خدایی
متن بر غروری که مانند آتش
روی شعلهای چند و خاکستر آیی
نفس مایه را میکشد لاف هستی
به رسوایی بیزر و میرزایی
بیزر ← بیپول؛ تهیدستلاف هستی ← ادعا و بالیدن به بودنمایه را میکشد ← سرمایه را میکشدمیرزایی ← عنوان و ادب میرزایی
فلک غم ندارد ز آه ضعیفان
چه پروا هدف را ز تیر هوایی
در آیینهٔ هوش ما زنگ غفلت
نهفتهست چون فسق در پارسایی
به درد سر تهمت سرکشیها
من و عافیت صندل جبهه سایی
چو ریزد پر و بال من از تپیدن
شکست قفس را شود مومیایی
سخن کرد توفانی انفعالم
شنا داد ساز مرا تر صدایی
قناعت کند مرکز آبروبت
شود قطرهگوهر به صبرآزمایی
صبرآزمایی ← آزمون صبرقطرهگوهر ← قطرهای که گوهر شودقناعت کند ← بسنده کندمرکز آبروبت ← کانون آبروی تو
اگر کشتی آسمان غرقگردد
قلندر ندارد غم ناخدایی
غرقگردد ← غرق شودقلندر ← درویش آزادهدلناخدایی ← کشتیبانی؛ سرپرستیکشتی آسمان ← کشتی فلک؛ جهان
درین انجمن غیر عبرت چه دارد
غرورنیو خجلت بوریایی
خجلت بوریایی ← شرمندگی بوریا؛ فقرعبرت ← پند و عبرتگیریغرورنیو ← غرور نی و
به هستی من وما ضروریست بیدل
نفس نیست جز مایهٔ خود ستایی
ضروریست ← ناگزیر استمایهٔ خود ستایی ← سرمایهٔ خودستاییمن وما ← من و ما؛ انانیت
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
غزلهای مرتبط