دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 644
زندگی نقد هزار آزارست
زندگی نقد هزار آزارست
هر قدر کم شمری بسیارست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندنقد ← همین اکنون؛ نقداًهزار آزارست ← هزار رنج است
دل جمعی که توان گفت کجاست
غنچه هم یک سر و صد دستارست
دل جمعی ← دلِ آرام و یکجادستارست ← دستار و پیچش عمامه است
به شمار من و ما خرسندیم
چه توان کرد نفس بیکارست
من و ما ← انانیت و خودینفس بیکارست ← نفسِ بیکار و رها است
اثر سعی کدام آبله پاست
خار این ره مژه خونبارست
آبله پاست ← تاولِ پاستخار این ره ← خارِ این راهمژه خونبارست ← مژهٔ خونریز است
خاکساران چمن خرمیاند
سبزه و گل به زمین بسیارست
خاکساران ← فروتنانخرمیاند ← مایهٔ سرسبزی و شادیاند
حشن نادیده تماشا دارد
مژه برداشتنت دیوارست
حشن نادیده ← حسنِ نادیدهدیوارست ← مانع و دیوار استمژه برداشتنت ← گشودنِ مژهات
در عدم نیز غباری دارد
خاکم آیینهٔ جوهردارست
جوهردارست ← دارای جوهر و صیقل استعدم ← نیستیغباری ← کدورتی؛ غباری
پیش پا میخورم از الفت دل
بر نفس آینه ناهموارست
الفت دل ← دلبستگی دلبر نفس آینه ← دمیدن بر آینهناهموارست ← تار و ناهموار استپیش پا میخورم ← به پیش پا میافتم
نارسایی قفس شکوهٔ کیست
خامشی پیجش صد طومارست
نارسایی قفس ← تنگی و کمبودِ قفسپیجش صد طومارست ← پیچشِ صد طومار نوشته است
غنجه را خنده و پرواز یکیست
بال ما در گره منقارست
خنده و پرواز ← شکفتن و پرواز یکیاندغنجه ← غنچهگره منقارست ← در گره و منقار بسته است
چون جرس کاش به منزل نرسیم
نالهٔ ما ز اثر بیزارست
جرس ← زنگ کاروانز اثر بیزارست ← از تأثیر خود بیزار استمنزل ← مقصد
مرده هم فکر قیامت دارد
آرمیدن چقدر دشوارست
بیدل از صنعت تقدیر مپرس
زلف یاریم و شب ما تارست
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- غنچه
- گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
غزلهای مرتبط