دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 83
ز آهم مجویید تأثیر را
ز آهم مجویید تأثیر را
پر از بال عنقاست این تیر را
مصوِّر به هر جا کشد نقش من
ز تمثال رنگیست تصویر را
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندتمثال ← صورت و شبیهرنگیست ← تنها رنگی استمصوِّر ← نقاش؛ آفرینندهٔ نقش
درین دشت و در، دام صیاد نیست
رمیدن گرفتهست نخجیر را
بنای نفس بر هوا بستهاند
زتسکینگلی نیست تعمیر را
بنای نفس ← ساختمان هوا و هوسهوا ← هوس ناپایدار
گهی دیر تازیم وگهکعبه جو
جنونهاست مجبور تقدیر را
دیر ← معبد غیرمسلمانمجبور تقدیر ← ناگزیر از سرنوشت
به خواب عدم هستیای دیدهایم
ز هذیان مده رنج، تعبیر را
تعبیر ← گزارش خوابخواب عدم ← خواب نیستیهذیان ← پریشانگویی
گرفتار وهم است آزادیات
صدا میکشد بار زنجیر را
به وهم اینقدر چند خوابیدنت
برآر از بغل پای در قیر را
وهم ← پندار فریبندهپای در قیر ← پای چسبیده؛ کندی و ماندگی
زرویترش عرضپیری مبر
تبه میکند سرکه ین شیر را
زرویترش ← با چهرهٔ درهمسرکه ← ترشی فسادآورعرضپیری ← خودنمایی پیری
خم قامتت این صلا میزند
که بر طاق نه ذوق شبگیر را
به هرجا مخاطب ادا فهم نیست
برین ساز بشکن بم وزیر را
ادا فهم ← دریافت لحن و بیانبم وزیر ← بم و زیر سازمخاطب ← شنونده
به تهدید ازین همدمان امن خواه
تسلسل وبال است تقریر را
تسلسل ← پیدرپیگویی بیپایانتقریر ← بیان و گفتاروبال ← بار گران و زیان
اگر مرجع زندگی خاک نیست
کلک زن خناقگلوگیر را
خناقگلوگیر ← خفگی گلوگیرمرجع زندگی ← بازگشتگاه زندگیکلک زن ← با قلم بزن؛ بنویس
زمین تا فلک نغمهٔ بیدل ست
خمیدنکجا میبرد پیر را
نغمهٔ بیدل ← آواز بیدل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- زندگی
- حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
غزلهای مرتبط