دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2046
نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم
نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم
صاحب خفتان شرمم عیبپوشی چلقدم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخفتان ← زره و پوشش جنگیعیبپوشی ← پوشاندن عیبمیدان عبرت ← صحنهٔ پند و تجربهچلقدم ← زرهام؛ پوششام
منفعل نشو و نمای سر به جیبم دادهاند
رستن مو میکشد نقاش تصویر قدم
هر چه پیش آید غنیمت مفت سعی بیکسی است
آدمم اما هلاک صحبت دام و ددم
دام و ددم ← جانوران وحشیسعی بیکسی ← کوشش تنهاییغنیمت مفت ← دستاورد رایگان
صد امل گر تازد آنسوی قیامت گرد من
انفعالم نیست، بیکار جهان سرمدم
امل ← آرزو و امیدانفعالم ← واکنش و اثرپذیریامبیکار ← فارغ و بیکارسرمدم ← جاودانهام
عشرت این انجمن پر انفعال آماده بود
فرصت مستی عرقها کرد تا ساغر زدم
تنگی میدان هوشم کرد محکوم جهات
زندگی در بیخودی گر جمع کردم بیحدم
بیحدم ← بیکرانهامبیخودی ← ازخودبیخودی عرفانیتنگی میدان ← تنگی عرصهجهات ← سویها و ابعاد
رنگ و بوها جمع دارد میزبان نوبهار
هر دو عالم را صلا زد عشق تا من آمدم
رنگ و بوها ← جلوهها و عطرهاصلا زد ← فراخواند؛ دعوت کردنوبهار ← بهار نو
کعبه و دیری ندیدم غیر الفتگاه دل
هر کجا رفتم به پیش آمد همین یک معبدم
الفتگاه دل ← جای انس دلدیری ← معبد غیرکعبهمعبدم ← پرستشگاه من
خاکسار عشق را پامال نتوان یافتن
پرتو خورشید بر سرهاست در زیر قدم
خاکسار ← فروتن و خاکیپامال ← لگدمالشدهپرتو خورشید ← پرتو آفتاب
از بهار من چراغ عبرتی روشن کنید
همچو رنگ خون چمن پرداز چندین مشهدم
مشهدم ← صحنهٔ شهادت و عبرت منچراغ عبرتی ← چراغ پندآموزچمن پرداز ← آرایندهٔ چمن
بیدل از ترک هوس موجگهر افسرده نیست
پشتی بنیاد اقبالیست در دست ردم
ترک هوس ← رها کردن خواهشردم ← رد و انکار منموجگهر ← موج مرواریدزاپشتی بنیاد ← پشتوانه و تکیهگاه
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
غزلهای مرتبط