› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2824

تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه وییدشواری دشوارتر

تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی

ای آینه بر ما نتوان بست دورویی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتمثال خیالیم ← تصویرِ خیالی‌ایمدورویی ← دوگانگی، نفاقنکویی ← نیکی و زیبایی

ناموس حیا بر تو بنازدکه پس از مرگ

با خاک اگر حشر زند جوش نرویی

جوش نرویی ← جوش و غرور نرویانیحشر زند ← رستاخیز کند، برخیزدناموس حیا ← آبرویِ شرم

هوشی که چها دوخته‌ای از نفسی چند

چاک دو جهان را به همین رشته رفویی

دوخته‌ای ← بافته و فراهم کرده‌ایرفویی ← رفو کردن، دوختنِ پارگینفسی چند ← چند دمِ کوتاهچاک دو جهان ← شکافِ دو عالم

ترتیب دماغت به هوس راست نیاید

خود را مگر ای غنچه‌کنی جمع و ببویی

به هوس ← با هوس و خواهشترتیب دماغت ← سامانِ عقل و مغزتجمع و ببویی ← جمع شوی و بویی دهیغنچه‌کنی ← خویش را غنچه کنی

از صورت ظاهر نکشی تهمت غایب

باور مکن این حرف که گویند تو اویی

زبن خرقه برون تاز و در غلغله واکن

چون نی به نیستان همه تن بند گلویی

بند گلویی ← بندِ گلو، ناله از گلوزبن خرقه ← از زیرِ خرقهغلغله واکن ← هیاهو برانگیزنیستان ← نی‌زار

حسن تو مبرا ز عیوبست ولیکن

تا چشم به خود دوخته‌ای آبله رویی

آبله رویی ← رویِ آبله‌دار، زشت‌روییچشم به خود دوخته‌ای ← فقط به خود نگریسته‌ای

هر چند که اظهار جمال از تو نهفتند

اما چه توان‌کرد که پر‌آینه خویی

اظهار جمال ← آشکار کردنِ زیبایینهفتند ← پنهان کردندپر‌آینه خویی ← خویِ پر‌آینگی، خودنمایی

گر یک مژه جوشی به زبان نم اشکی

سیراب‌تر از سبزهٔ طرف لب جویی

زبان نم اشکی ← سخنِ نمِ اشکسبزهٔ طرف لب ← سبزهٔ کنارِ لبِ جویمژه جوشی ← جوششِ اشک از مژه

تا چینی دل‌کاسه به خوان تو نچیند

گر خود سر فغفور برآیی دو سه مویی

خوان تو ← سفرهٔ تودو سه مویی ← دو سه تارِ موفغفور ← امپراتورِ چینچینی دل‌کاسه ← کاسهٔ چینیِ دلِ ظریف

تا آب تو نم دارد وگردیست ز خاکت

در معبد عرفان نه تیمم نه وضویی

آب تو نم دارد ← هنوز نمِ تعلق داریتیمم ← طهارت با خاکمعبد عرفان ← پرستشگاهِ معرفتوضویی ← وضو با آب

کو جوش خمستان و تماشای بهارت

زبن ساز که گل در سبدومی به سبویی

تماشای بهارت ← دیدارِ بهارِ توجوش خمستان ← جوششِ میخانهسبدومی ← سبد و می‌؟ گل در سبدسبویی ← سبویِ شراب

غواصی رازت به دلایل چه جنون است

در قلزم تحقیق شنا خوانده کدویی

دلایل ← برهان‌ها و استدلال‌هاشنا خوانده کدویی ← کدوِ شناآموخته، پوچغواصی رازت ← غوطه‌وری در رازِ توقلزم تحقیق ← دریایِ حقیقت‌جویی

ای شمع خیال آینه از رنگ بپرداز

رنگی که نداری عرقی کن که بشویی

از رنگ بپرداز ← از رنگِ ظاهری پاک کنبشویی ← پاک کنیشمع خیال ← شمعِ پندارعرقی کن ← عرق شو، شرمگین شو

فهمی به کتاب لغز وهم نداری

آن روز که پرسند چه چیزی، تو چه·گویی

لغز وهم ← لغزشِ خیال و پندارچه·گویی ← چه پاسخ دهی

ای مرکز جمعیت پرگار حقیقت

گر از همه سو جمع‌کنی دل، همه سویی

مرکز جمعیت ← مرکزِ اجتماع و وحدتهمه سویی ← به هر سو هستیپرگار حقیقت ← پرگارِ رسمِ حقیقت

بیدل من و ما از تو ببالد، چه خیال است

هر چند تو او نیستی، آخر نه از اویی

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗