› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1894

گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه اسبکردیف سبکدشواری درآمدنی

گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک

چو حباب حیفت اگر شوی ز غرور سربه هوا سبک

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآبروی حیا ← حیثیت شرم و عفافتقدسی ← پاکی و قداستحباب ← حباب آب؛ نماد ناپایداریسبک ← خوار و بی‌مقدارسربه هوا ← مغرور و بادبه‌سرگهر محیط ← گوهر دریا؛ مروارید

نسزد ز مسند سیم و زر به وقار غره نشستنت

که زمانه می‌کشد آخرش چو گلیمت از ته پا سبک

غره ← فریفته و مغرورمسند سیم و زر ← تخت سیمین و زریننسزد ← سزاوار نیستوقار ← سنگینی و متانتگلیمت از ته پا ← گلیم از زیر پا کشیدن؛ خوار کردن

ز ترنم نی و ارغنون به دل گرفته مخوان فسون

که ز سنگ دامن بیستون نکند کسی به صدا سبک

ارغنون ← ساز ارغنونبیستون ← کوه بیستون (تلمیح فرهاد)ترنم ← نغمه و آواز نرمسبک ← آسان و کم‌ارجفسون ← افسون و جادو

همه‌گر به ناله علم‌کشی وگر اشک‌گردی و نم‌کشی

به ترازویی که ستم‌کشی نشود به غیر جزا سبک

جزا ← پاداش و کیفرسبک ← سبک‌وزن و ناچیزستم‌کشی ← تحمل ستمعلم‌کشی ← علم برافراشتن؛ فریاد بلندنم‌کشی ← نم کشیدن؛ اشکبار شدن

به علاج ننگ فسردگی نفسی ز تنگی دل برآ

که چو سنگ رنج گرانی‌ات نشود مگر به جلا سبک

تنگی دل ← دلتنگی و فشردگی خاطرجلا ← صیقل و روشنیسبک ← سبک‌بار و آسانننگ فسردگی ← رسوایی پژمردگیگرانی‌ات ← سنگینی رنج تو

کند احتیاجت اگر هدف مگشای لب، مفرازکف

که وقار گوهر این صدف نکنی به دست دعا سبک

احتیاجت ← نیازتدست دعا ← طلب و گدایی دعامفرازکف ← دست دراز مکنهدف ← نشانه و آماجوقار گوهر ← منزلت و سنگینی گوهر

غم بی‌ثباتی کاروان همه کرد بر دل ما گران

به کجاست جنسی ازین دکان که شود به بانگ درا سبک

بانگ درا ← صدای زنگ کاروانبی‌ثباتی کاروان ← ناپایداری قافلهٔ زندگیسبک ← ارزان و سبک‌بارگران ← سنگین و دشوار

مخروش خواجه به کر و فر که ندارد اینهمه آنقدر

دوسه‌گام آخر ازین‌گذر تو گران قدم زن و پا سبک

مخروش ← فریاد مزنپا سبک ← سبک‌گام و فروتنکر و فر ← جلال و شکوه ظاهریگران قدم ← با وقار و سنگین‌گام

اگرت به منظر بی‌نشان دم همتی بکشد عنان

چو سحر به جنبش یک نفس ز هزار سینه برآ سبک

ز گرانی سر آرزو شده خلق غرقهٔ های و هو

تو اگر تهی‌کنی این‌کدو شود اتفاق شنا سبک

این‌کدو ← این کدو؛ وجود توخالیشنا سبک ← شنای آسان و سبکغرقهٔ های و هو ← غرق هیاهوگرانی سر آرزو ← سنگینی آرزو

نکشید بیدل از این چمن عرق خجالت پرزدن

چو غبار بی نم هرزه فن نشود چرا همه جا سبک

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗