› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1422

اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند

وزن مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)قافیه رنکندردیف نکنددشواری میانه

اشک گهر طینت ما راه تپش سر نکند

طفل دبستان ادب این سبق از بر نکند

وسوسه بر هم نزند رابطهٔ ساز یقین

کوه‌گران حوصله را ناله سبک‌سر نکند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندرابطهٔ ساز ← پیوند هماهنگ و موزونسبک‌سر ← سبک‌سر و بی‌وقاروسوسه ← تردید و وسوسهٔ شیطانیکوه‌گران ← بسیار سنگین و استواریقین ← باور استوار

منفعلی‌های زمان فطرت ما را چه زیان

عبرت تمثال محیط آینه را تر نکند

آینه را تر نکند ← آیینه را نمناک نسازدعبرت تمثال ← تصویر پندآموزفطرت ← سرشت و نهادمحیط ← اقیانوسمنفعلی‌های زمان ← تأثرات و انفعال‌های روزگار

عالم اسباب فنا چند دهد فرصت ما

اشک به دوش مژه‌ها آن همه لنگر نکند

شبنم بی‌بال و پریم آینه‌پرداز تری

طاقت ما غیر عرق پیشهٔ دیگر نکند

تاب و تب عشق و هوس نیست کفیل دو نفس

صبح طربگاه شرر خنده مکرر نکند

شد ز ازل چهره‌گشا عجز ز پیدایی ما

مو ننهد پا به نمو تا قدم از سر نکند

ازل ← ازلیّت؛ آغاز بی‌آغازعجز ← ناتوانی و فروتنیقدم از سر ← پا از سر؛ فروتنی کاملنمو ← رشد و بالیدنپیدایی ← ظهور و آشکار شدنچهره‌گشا ← آشکارکننده و نمایان‌ساز

دل بگدازید به غم دیده رسانید به نم

شیشه خمی تا نخورد باده به ساغر نکند

بگدازید ← گداخته و نرم کنیدساغر ← پیالهٔ بادهشیشه خمی ← شیشهٔ خم شرابنم ← اشک و تری دیده

نیست ز هم فرق‌نما انجمن و خلوت ما

طایر گلزار یقین سر به ته پر نکند

انجمن و خلوت ← جمع و تنهاییسر به ته پر ← پر از سر تا ته؛ دگرگونیطایر گلزار ← پرندهٔ باغفرق‌نما ← متمایزکننده و جداسازیقین ← باور قطعی

بیدل از انجام نفس هر که برد بوی اثر

گر همه آفاق شود ناز کر و فر نکند

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗