› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1895

ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یدمبارکردیف مبارکدشواری نسبتاً آسان

ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک

فردوس به چشمی که ترا دید مبارک

جان دادم و خاک سرکوی تو نگشتم

بخت اینقدر از من نپسندید مبارک

در نرد وفا برد همین باختنی بود

منحوس حریفی که نفهمید مبارک

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبرد ← پیروزیحریفی ← هماوردیمبارک ← خجسته و فرخندهمنحوس ← بدشگون و نافرجامنرد وفا ← بازی تخته‌نرد وفاداری

هر سایه که گم گشت رساندند به نورش

گردیدن رنگی که نگردید مبارک

سایه ← سایه؛ نمود تیرهمبارک ← خجسته و فرخندهگردیدن رنگی ← دگرگونی و گردش رنگ

ای بیخردان غرهٔ اقبال مباشید

دولت نبود بر همه جاوید مبارک

صبح طرب باغ محبت دم تیغ است

بسم‌الله اگر زخم توان چید مبارک

ژولیدگی موی سرم چتر فراغی‌ست

مجنون مرا سایه این بید مبارک

بید ← درخت بید؛ اشاره به تخلصمجنون ← عاشق لیلی؛ دیوانهٔ عشقچتر فراغی‌ست ← سایه‌بان آسودگی استژولیدگی ← پریشانی و آشفتگی

بر بام هلال ابروی من قبله‌نما شد

کز هر طرف آمد خبر عید مبارک

ابروی من ← ابروی معشوق منبام هلال ← بالای هلال ماهعید مبارک ← عید خجستهقبله‌نما ← نمایانگر سمت قبله

دل قانع شوقی‌ست به هر رنگ که باشد

داغ تو به ما، جام به جمشید مبارک

در عشق یکی بود غم و شادی بیدل

بگریست سعادت شد و خندید مبارک

سعادت ← خوشبختیمبارک ← خجسته؛ فرخندگییکی بود ← یکی و یکسان بود
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
غم
اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شب‌های تنهایی.
جام
ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
وفا
پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
زخم
جراحت تن؛ نمادِ دردِ عشق و داغِ دلِ عاشق.
رنگی
رنگین و رنگ‌دار؛ نمادِ فریب و ناپایداریِ ظاهرِ جهان.
محبت
دوستی و مهر؛ بنیادِ عشق و کششِ جان به سویِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗