دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1621
پهلو به چرخ میزند امروز جاه عید
پهلو به چرخ میزند امروز جاه عید
کج کرده است باز مه نو کلاه عید
دارد ز ماه نو همه تن یک خط جبین
یارب بر آستان که افتاد راه عید
گویا به وصف قبلهٔ معنینواز ماست
این مصرع بلند فلک دستگاه عید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندفلک دستگاه ← با شکوه و رتبهٔ آسمانیمصرع بلند ← نیمبیتِ رفیع و والامعنینواز ← پرورنده و نوازشگرِ معنا
آن قبلهای که جانب محراب ابروبش
خم دارد از هلال غرور نگاه عید
محراب ابروبش ← خم ابرویش چون محرابهلال غرور ← خمِ متکبرانه چون هلال
صبح وفا سرشته لب مهرپرورش
دارد تبسمی که نیاید ز ماه عید
سرشته ← آمیخته و سرشتهشدهمهرپرورش ← لبِ مهرپرور او
هر چند از هلال رقم کرد روزگار
در چشم اعتبار خطی از گواه عید
پیش درش ز خجلت تسلیم بیدل است
تا آسمان نشان لب عذرخواه عید
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- نگاه
- نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- فلک
- آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
- بلند
- رفیع و والا؛ نمادِ همتِ بزرگ و سرفرازی.
- خجلت
- شرم و سرافکندگی؛ نمادِ حیای سالک در برابرِ حق.
- تسلیم
- سرسپردگی و رضا؛ نمادِ فنا و واگذاریِ خویش به حق.
- وفا
- پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
- جبین
- پیشانی؛ جایگاهِ نشانِ بخت و فروتنیِ سجده.
- اعتبار
- ارج و آبرو؛ کنایه از بیبنیادیِ ناپایدارِ دنیا نزدِ بیدل.
- دستگاه
- سازوبرگ و حشمت؛ کنایه از جاه و جلالِ بیبنیادِ دنیا.
- غرور
- خودبینی و نخوت؛ نزدِ بیدل پردهٔ پندارِ خودی و حجابِ راه.
غزلهای مرتبط