دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1920
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
زخم تیغی ز تو برداشتهام همچو هلال
ریشه واری به نظر کاشتهام همچو هلال
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندریشه واری ← همچون ریشهزخم تیغی ← زخم تیغهلال ← ماه نو؛ خمیده
قانعم زین چمنستان به رگ و برگ گلی
از تبسم لبی انباشتهام همچو هلال
انباشتهام ← انباشتهام؛ پر کردهامتبسم لبی ← لبخند لبرگ و برگ ← رگ و برگ گلچمنستان ← چمنزار
عاقبت سرکشیام سجده فروشیها کرد
در دم تیغ سپر داشتهام همچو هلال
دم تیغ ← لبهٔ تیغسجده فروشیها ← سجدهفروشی؛ تظاهر فروتنیسرکشیام ← نافرمانیامسپر داشتهام ← سپر کردهام
نشود عرض کمالم کلف چهرهٔ عجز
در بغل آینه نگذاشتهام همچو هلال
در بغل آینه ← آینه در بغل؛ خودنماییعرض کمالم ← نمایش کمال منچهرهٔ عجز ← چهرهٔ ناتوانیکلف ← لکه و کلف ماه
سقف کوتاه فلک معرض رعنایی نیست
از خمیدن علم افراشتهام همچو هلال
خمیدن ← خم شدنسقف کوتاه فلک ← سقف کوتاه آسمانعلم افراشتهام ← علم برافراشتهاممعرض رعنایی ← جای خودنمایی زیبایی
ناتوانی چقدر جوهر قدرت دارد
آسمان بر مژه برداشتهام همچو هلال
آسمان بر مژه ← آسمان را بر مژه برداشتنبر مژه ← بر مژگانجوهر قدرت ← ذات و گوهر نیروناتوانی ← ضعف
بیدل از هستی من پا به رکاب است نمو
شام را هم سحر انگاشتهام همچو هلال
شام را هم سحر ← شب را نیز سحر شمردننمو ← رشد و بالیدنپا به رکاب ← آمادهٔ سوار شدن
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- فلک
- آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
- برگ
- برگِ گیاه یا برگِ ساز و توشه؛ نمادِ ناپایداری و مایه عیش.
- زخم
- جراحت تن؛ نمادِ دردِ عشق و داغِ دلِ عاشق.
- ریشه
- بنِ گیاه؛ نمادِ اصل، بنیاد و تعلقِ پایبندکننده.
- سجده
- پیشانی بر خاک نهادن؛ نمادِ نهایتِ خضوع و نیایش.
غزلهای مرتبط