› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1335

موج گوهرطینتان، گر شوخی افزون کرده‌اند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ونکردهاندردیف کرده انددشواری درآمدنی

موج گوهرطینتان، گر شوخی افزون کرده‌اند

پای در دامن سری از جیب بیرون کرده‌اند

کهکشان دیدی شکست رنگ هم فهمیدنی‌ست

بیخودان در لغزش پا سیر گردون کرده‌اند

اعتباری نیست کز ذلت‌کشان خاک نیست

عالمی را پایمال فطرت دون کرده‌اند

نشئهٔ ناقدردانی بسکه زور آورده است

اکثری از ترک می بیعت به افیون کرده‌اند

خلق را خواب پریشان تاکجا راحت دهد

سایه بر فرق جهان از موی مجنون کرده‌اند

پر به صهبا خو مکن‌کاین عاریت پیمانه‌ها

رنگی از سیلی‌ست هرگه چهره گلگون کرده‌اند

بگذرید از شغل بام و در که جمعی بیخبر

زین تکلف دشت را از خانه بیرون کرده‌اند

گل به دست و پا که بست امشب که چون برگ حنا

بوسه مشتاقان چمنها زیر لب خون کرده‌اند

موج گوهر بی‌تامل قابل تمییز نیست

مصرع ما را به چندین سکته موزون کرده‌اند

زین بضاعت تا کجا اثبات نفی خود کنم

کاستنهای مرا هم بر من افزون کرده‌اند

بیدل این دریای عبرت را پل دیگرکجاست

زورقی چند از قد خم گشته واژون کرده‌اند

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗