› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1492

در ادبگاهی که لب نامحرم تحریک بود

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه یکبودردیف بوددشواری دشوارتر

در ادبگاهی که لب نامحرم تحریک بود

عافیت چون معنی عالی به دل نزدیک بود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندادبگاهی ← جای ادب و حرمتتحریک بود ← برانگیزاننده بودعافیت ← سلامت و رستگاریلب نامحرم ← لب بیگانه از ادبمعنی عالی ← مفهوم بلند و والا

مقصد خلق از تب و تاب هوس موهوم ماند

پی غلط کردند از بس جاده‌ها باریک بود

نفخ منعم ته شد از نم خوردن کوس و دهل

باد و آب انفعالی در دماغ خیک بود

انفعالی ← واکنش و اثرپذیریدماغ خیک ← مغز و کیسهٔ باد خیکنفخ منعم ← دمشِ توانگرنم خوردن ← مرطوب شدن و فرسودگیکوس و دهل ← طبل‌های بزرگ و کوچک

ناکجا غثیان نخندد بر دماغ اهل جاه

جام و صهبای تعین نیکدان و نیک بود

دماغ اهل جاه ← مغرورانِ جاهصهبای تعین ← میِ تعیّن و تشخصغثیان ← تهوع و دل‌آشوبناکجا ← هیچ‌جانیکدان و نیک ← دانا و نیک‌سرشت

ساز نافهمیدگی‌کوک است، کو علم و چه فضل

هر کجا دیدیم بحث ترک با تاجیک بود

ترک با تاجیک ← جدال ترک و تاجیکعلم و چه فضل ← دانش و برتری کجاستنافهمیدگی‌کوک ← آهنگ‌شده بر نافهمی

دل چه سازد جسم خاکی محرم رازش نخواست

آینه رو از که تابد خانه پُر تاریک بود

عشق ورزیدیم بیدل با خیالات هوس

این نفس‌ها یک‌قلم از عالم تشکیک بود

خیالات هوس ← پندارهای هوس‌آلودعالم تشکیک ← جهان تردید و شکنفس‌ها ← این دم‌ها و وجودهایک‌قلم ← یکسره و تماماً
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
عافیت
تندرستی و آسودگی؛ سلامتِ جان و رهایی از آشوبِ تعلق.
باد
وزشِ هوا؛ نمادِ ناپایداری، غرور و تهیّتِ هستی.
جام
ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗