دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 215
با سحر ربطی ندارد شام ما
با سحر ربطی ندارد شام ما
فارغ است از صاف، درد جام ما
دل به طوف خاککویی بستهایم
تکمه دارد جامهٔ احرام ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداحرام ← جامهٔ حجتکمه ← دکمهخاککویی ← آستانِ یارطوف ← طواف
گربه امشب حسرت روی که داشت
روغنگل بخت از بادام ما
بادام ← چشمِ بادامی؛ چشمِ ماحسرت روی ← حسرتِ دیدارِ چهرهروغنگل ← گلاب؛ عطرِ گل
از امل دل را مسخرکردهایم
پخته میجوشد خیال خام ما
امل ← آرزو و امید درازخیال خام ← پندار نارس و خاممسخرکردهایم ← به فرمان آوردهایمپخته میجوشد ← به کمال رسیده میجوشد
در حق انصاف ابنای زمان
داد تحسین میدهد دشنام ما
بر حریفان از خموشی غالبیم
گر نباشد بحث ما الزام ما
الزام ← ملزمکردن و حجتآوردنحریفان ← رقیبان و همردیفانخموشی ← خاموشی و سکوت
زین چمن تصویر صبحی گل نکرد
بینفستر از هوای بام ما
بینفستر ← بیجانتر و بیرمقترتصویر صبحی ← نقش و جلوهٔ صبحهوای بام ← هوای سرد پشتبامگل نکرد ← نشکفت و پدیدار نشد
درخور رزق مقدر زندهایم
ریشهٔ این دانه دارد دام ما
دام ← تله و کمند شکاردرخور ← متناسب و سزاواررزق مقدر ← روزی از پیشنوشته
فقر ما را شهرة آفاق کرد
کوس زد در بینگینی نام ما
بینگینی ← بیانگشتری؛ نماد فقرشهرة آفاق ← مشهورِ همهجافقر ← تهیدستی و درویشیکوس زد ← طبل شهرت زد
برنمیآید ز تشویشکسوف
آفتابکشور ایام ما
آفتابکشور ← خورشیدِ سرزمینایام ما ← روزگار ماتشویشکسوف ← آشفتگیِ گرفتگی خورشید
نور معنی از تضع باختیم
خانه تاریک است از گل جام ما
تضع ← تباهی و فروکاستنور معنی ← روشنایی حقیقت و معناگل جام ← دُرد و تهنشین شراب
غیر رم در کاروان برق نیست
یک خط است آغاز تا انجام ما
نامه بر بال تحیر بستهایم
برکه خواند بیکسی پیغام ما
تا فلک باز است در های قبول
آه از بیصبری ابرام ما
ابرام ← اصرار و پافشاریبیصبری ← ناشکیباییهای قبول ← درهای پذیرش و اجابت
هر طرف چون اشک بیدل میدویم
تا کجا بیلغزش افتد گام ما
بیدل ← تخلص شاعر؛ بیدلبیلغزش ← بیخطا و استوارگام ما ← قدم و رفتار ما
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- حسرت
- افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- دام
- تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
غزلهای مرتبط