دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 587
پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است
پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است
یکگریبان سوی خاکم سر فرود آورده است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندرمز سجود ← رازِ سجده
شبهه پیماییست تحقیق خطوط ما و من
کلک صنع اینجا سیاهی در نمود آورده است
اندکی میباید از سعی نفس آگه شدن
تا چه دامن آتش ما را به دود آورده است
ذوق شهرت دارم اما از نگونیهای بخت
در نگین نامم هبوطی بیصعود آورده است
نگونیهای بخت ← واژگونیهای اقبالنگین ← نگینِ انگشتریهبوطی بیصعود ← فرودی بیفراز
زندگی را چون شرر سامان بیداریکجاست
آنقدر چشمی که میباید غنود آورده است
شرر ← جرقهغنود ← خفتن
گربه این رنگ است طرح بازی نرّاد دهر
دیر تر از دیرگیرید آنچه زود آورده است
دیرگیرید ← دیر و محکم بگیریدنرّاد دهر ← نردبازِ روزگار
صورت اقبال و ادبار جهان پوشیده نیست
آسمان یک صبح و شامی در وجود آورده است
ماجراکم کن ز نیرنگ بد ونیکم مپرس
من عدم بودم عدم چیزی که بود آورده است
عدم ← نیستینیرنگ ← فریبِ ظاهرِ نیک و بد
گوش پیدا کنید بیدل ازکتاب خامشان
معنیای کز هیچکس نتوان شنود آورده است
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- پیدا
- آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
- زندگی
- حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
- تحقیق
- جستوجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
- سامان
- سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
- شرر
- جرقه آتش؛ نماد لحظهای بودن و زود گذشتنِ هستی.
- گریبان
- یقهٔ پیراهن؛ نمادِ تأمل و دریدنِ آن نشانِ شور و جنون.
غزلهای مرتبط