دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2265
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
چون آبله سر در قدم را هر وا نم
بر قمری و بلبل ز نشاطم مسرایید
من بوی گلم نالهٔ رنگین فغانم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبوی گلم ← بوی گل منفغانم ← فغان منمسرایید ← سرود مگویید؛ مبالیدنالهٔ رنگین ← ناله رنگین
دیدار طلب زهرهٔ گفتار ندارد
در جوهر آیینه شکستهست زبانم
بار سر دوشم نه جوانیست نه پیری
خمگشتهٔ فکر خودم از بس که گرانم
بار سر دوشم ← بار سر بر دوشمخمگشتهٔ فکر ← خمشده از فکرگرانم ← سنگینم
جرأت ز خیالم به چه امید بنازد
فرصت شمر تیر نشستهست کمانم
چون موج گهر صرفه نبردم ز تأمل
زبن عرصه برون برد همین ضبط عنانم
بر شهرت عنقا نتوان بست خموشی
گردی که ندارم به چه آبش بنشانم
جز وهم تمیز من و موهوم که دارد
بردهست ضعیفی چو میانت ز میانم
ز میانم ← از میان منموهوم ← پنداری و خیالیمیانت ← میان باریک تووهم تمیز ← خیال تمایز
از کوشش بیحاصل عشاق مپرسید
مرکز به بغل چون خط پرگار دوانم
خط پرگار ← خط دایره پرگارمرکز به بغل ← مرکز در بغلکوشش بیحاصل ← تلاش بیهوده
مکتوب شکست از پر رنگم مگشایید
شاید که پیامی به شنیدن برسانم
مکتوب شکست ← نامه شکستهمگشایید ← باز مکنیدپر رنگم ← پر رنگ من
چون صبح چه نازم به متاع رم فرصت
از دامن برچیده بلند است دکانم
برچیده ← جمعکردهدکانم ← دکان منمتاع رم فرصت ← کالای گریز فرصت
بی دامن و جیب است لباس من مجنون
بیدل ز تکلف چه درم یا چه فشانم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
غزلهای مرتبط