› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2238

چکیدن·های اشکم یا شکست شیشهٔ رنگم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه نگمدشواری دشوارتر

چکیدن·های اشکم یا شکست شیشهٔ رنگم

نفس دزدیده می‌نالم نمی‌دانم چه آهنگم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآهنگم ← نوا یا قصد منشیشهٔ رنگم ← شیشهٔ رنگ مننفس دزدیده ← آهسته و پنهانیچکیدن·های اشکم ← چکیده‌های اشک من

به ناموس ضعیفی می‌کشم بار گرانجانی

ندامت گاه مینایی‌ست خلوت خانهٔ سنگم

خلوت خانهٔ ← خلوت‌خانهمینایی‌ست ← از جنس مینا و شیشهناموس ← آبرو و غیرتندامت گاه ← جایگاه پشیمانیگرانجانی ← سنگین‌جانی و دیرمیری

نمی‌دانم چه خواهد کرد حیرت با حباب من

که دریا عرض توفان دارد و من یک دل تنگم

حنایم یک فلک بر بخت سبز خویش می‌بالد

که با هر بی‌پر و بالی به پایی می‌رسد رنگم

تواضع احتراز از هر دو عالم باج می‌گیرم

جهانگیر است چون خورشید ناگیرایی چنگم

احتراز ← پرهیزباج می‌گیرم ← باج می‌ستانمتواضع ← فروتنیناگیرایی ← نگرفتن و دست‌نبستنچنگم ← چنگ و دست من

چو اشکم ختم کار جستجو فرصت نمی‌خواهد

به منزل می‌رسد در یک چکیدن گام فرسنگم

جستجو ← طلب و پویشختم کار ← پایان کارفرسنگم ← فرسنگ من؛ گام درازچکیدن ← چکه کردن اشک

دم پیری نفس گر می‌کشم عرض عرق دارد

نوا هم سرنگون گل می‌کند از خجلت چنگم

اثر‌ها برده‌ام از حیرت گلزار بیرنگی

به غربال پر طاووس باید بیختن رنگم

بیختن ← الک کردنبیرنگی ← بی‌رنگی؛ وحدتحیرت گلزار ← سرگشتگی گلستانغربال ← الکپر طاووس ← پر طاووس

غنیمت می‌شمارم چون فروغ شمع ظلمت را

صفا هم می‌رود بر باد اگر بر هم خورد رنگم

طرف در تنگنای عرصهٔ امکان نمی‌گنجد

همان با خویش دارم کار اگر صلحست و گر جنگم

نه دنیا مسکن الفت نه عقبا مأمن راحت

به ذوق امتحان یارب بیفشارد دل تنگم

بیفشارد ← بفشارددل تنگم ← دل تنگ منذوق امتحان ← میل آزمودنعقبا ← آخرتمأمن ← پناهگاه

ز سعی بیخودی نقد اثر‌ها باختم بیدل

جهانی را به عنقا برد بال افشانی رنگم

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗