› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2237

به رنگ·گلشن از فیض حضورت عشرت آهنگم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه نگمدشواری درآمدنی

به رنگ·گلشن از فیض حضورت عشرت آهنگم

مشو غایب که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندعشرت آهنگم ← به نوای عشرت و شادیغایب ← ناپدیدفیض حضورت ← برکت حضور تومی‌پرد رنگم ← رنگم می‌پرد؛ بی‌رونق می‌شوم

حیا را کرده‌ام قفل در دکان رسوایی

به رنگ غنچه پنهانست جیب پاره در چنگم

جیب پاره ← جیب دریده؛ نشان فقرحیا ← شرمدکان رسوایی ← دکان رسوایی و افتضاحچنگم ← چنگال و دست من

ز مردم بسکه چون آیینه دیدم سخت رویی‌ها

نگه در دیده پیچیده است مانند رگ سنگم

رگ سنگم ← رگ سنگ منسخت رویی‌ها ← بی‌شرمی‌هانگه ← نگاهپیچیده است ← تاب خورده و گره خورده

خوشا روزی که نقاش نگارستان استغنا

کشد تصویر من چندان که بیرون آرد از رنگم

به رنگ سایه از خود غافلم لیک اینقدر دانم

که گر پنهان شوم نورم و گر پیدا همین رنگم

شدم پیر و نی‌ام محرم نوای نالهٔ دردی

محبت کاش بنوازد طفیل قامت چنگم

بنوازد ← بنوازد؛ ساز بنوازدطفیل ← وابسته و سربارقامت چنگم ← اندام و پیکر چنگ منمحرم ← آشنای رازنوای نالهٔ ← آهنگ ناله

ز خاک آستانت چشم بی نم می‌برم اما

دلی دارم که خواهد آب گردید آخر از ننگم

به ظرف غنچه دشوار است بودن نکهت گل را

نمی‌گنجد نفس در سینهٔ من بسکه دلتنگم

تنک ظرفی چو من در بزم میخواران نمی‌باشد

که دور جام بیهوشی است چون گل گردش رنگم

بیهوشی ← بی‌خودیتنک ظرفی ← کم‌ظرفیتی و کم‌طاقتیدور جام ← گردش پیالهمیخواران ← باده‌نوشانگردش رنگم ← چرخش رنگ و مستی من

مگر بر هم توانم زد صف جمعیتت رنگی

به رنگ شمع یکسر تیغم و با خویش در جنگم

تیغم ← تیغ‌امدر جنگم ← در ستیز با خویشمرنگی ← گونه‌ای و جلوه‌ایصف جمعیتت ← صف جمع‌آمدن خاطر تو

به وضع احتراز هر دو عالم باج می‌گیرم

جهانگیر است چون خورشید ناگیرایی چنگم

احتراز ← پرهیزباج می‌گیرم ← باج می‌ستانمجهانگیر ← جهان‌گشاناگیرایی ← نگرفتن و دست‌نبستنچنگم ← چنگ و دست من

طرف در تنگنای عرصهٔ امکان نمی‌گنجد

همان با خوبش دارم‌کار، گر صلح است و گر جنگم

تنگنای ← جای تنگخوبش ← زیبایی او؛ خود اوطرف ← طره یا گوشهٔ نگاهعرصهٔ امکان ← پهنهٔ وجود ممکن

به وهم عافیت چون غنچه محروم از گلم بیدل

شکستی کو که رنگ دامن او ریزد از چنگم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غنچه
گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗