› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 39

نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه اراردیف رادشواری دشوار

نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را

مگر در آب چون یاقوت گیرند آتش ما را

دل آسودهٔ ما شور امکان در قفس دارد

گهر دزدیده است اینجا عنانِ موج‌ِ دریا را

بهشتِ عافیت‌رنگِ جهانِ آبرو باشی

در آغوشِ نفس گر خون کنی عرض تمنا را

غبارِ احتیاج آنجا که دامانِ طلب گیرد

روان است آبرو هرگه به رفتار آوری پا را

به عرض بیخودی‌ها گرم کن هنگامهٔ مشرب

که می‌ نامیده‌اند اینجا شکست رنگ مینا را

فروغِ این شبستان جز رمِ برقی نمی‌باشد

چراغان کرده‌اند از چشمِ آهو کوه و صحرا را

در این محفل پریشان جلوه است آن حسنِ یکتایی

شکستی کو که پردازی دهد آیینهٔ ما را؟

سبک‌تاز است شوق اما من آن سنگ زمین‌گیرم

که در رنگ شرر از خویش خالی می‌کنم جا را

به داغ بی‌نگاهی رفت ازین محفل چراغِ من

شکست آیینهٔ رنگی که گم کردم تماشا را

هوس چون نارسا شد نسیه نقدِ حال می‌گردد

امل را رشته کوته ساز و عقبا گیر دنیا را

ز شورِ بی‌نشانی، بی‌نشانی شد نشان بیدل

که گم گشتن ز گم‌گشتن برون آورد عنقا را

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗