› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1668

در هوس‌گاه عالم بیکار

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه اردشواری میانه

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنی‌ست، سر می‌خار

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسر می‌خار ← سر بخاران؛ مشغولِ بیهوده باشهوس‌گاه ← جایگاهِ هوس و آرزو

مگذر از عشرت برهنه‌سری

پای‌پیچ است پیچش دستار

برهنه‌سری ← سربرهنگی؛ رهایی از قیدِ ظاهرپای‌پیچ ← بندی که پا را می‌پیچد و می‌بنددپیچش دستار ← پیچیدنِ عمامه؛ قیدِ رسم و ادب

فرصتی نیست نقد کیسهٔ صبح

ای هوا مایه‌ات! نفس بشمار

نقد کیسهٔ صبح ← نقدینهٔ کوتاهِ فرصتِ بامدادهوا مایه‌ات ← ای هوس، سرمایه و تکیه‌ات

فکر جولان مکن که روی زمین

از هجوم دل است آبله‌زار

آبله‌زار ← مزرعهٔ تاول از هجومِ دل‌هافکر جولان ← اندیشهٔ تاختن و جولان

چون نگین بهر سجدهٔ نامی

بسته‌ایم از خط جبین زنار

سیر مجمل، مفصلی دارد

دانه مُهریست بر سر طومار

سیر مجمل ← گشتِ مختصر و فشردهطومار ← پیچیدهٔ نوشته؛ دفترِ درازمُهریست ← مهر و نشانِ سرِ طومار

چیست معمورهٔ فریب جهان

دل بنای شکستگی معمار

شش جهت از دل دو نیم پر است

خاطرت خوش که گندم است انبار

غره منشین به حاصل دنیا

نیست جز مرگ، نقد کیسهٔ مار

کینه‌خیز است طبع‌های درشت

سنگ باشد زمین تخم شرار

تخم شرار ← بذرِ جرقه و آتشکینه‌خیز ← برانگیزانندهٔ کینه

چون گهر کسب عزت آسان نیست

سر به کف گیر و آبرو بردار

بیدل افسانه بشنو و تن زن

شب دراز است وگفت‌وگو بیکار

تن زن ← خاموش باش؛ دم فرو بند
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗