دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 693
تنها نه ذره دقت اظهار داشتهست
تنها نه ذره دقت اظهار داشتهست
خورشید نیز آینه درکار داشتهست
دل غرهٔ چه عیش نشیند که زیر چرخ
گوهر شکست و آینه زنگار داشتهست
تنزیه در صنایع آثار دهر نیست
این شیشهگر حقیقت گل کار داشتهست
در شش جهت تنیدن آهنگ حیرتیست
قانون درد دل چقدر تار داشتهست
آگاه نیست هیچکس از نشئهٔ حضور
حیرت هزار ساغر سرشار داشتهست
نقش نگار خانهٔ دل جز خیال نیست
آیینه هرچه دارد از آن عار داشتهست
ای از جنون جهل تن آسانی آرزوست
هوشی که سایه را که نگونسار داشتهست
قد دو تاست حلقهٔ چندین سجود ناز
گویا سراغی از در دلدار داشتهست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسجود ناز ← سجدههای نازسراغی ← نشانی و خبرقد دو تاست ← قد خمیده است
هرچند داغ گشت دل و دیده خونگریست
آگه نشدکه عشق چه آزار داشتهست
خونگریست ← خون گریستچه آزار ← چه رنج و آزاری
بیدل تو اندکی گره دل گشاده کن
کاین نوغزل چهصنعت اسرار داشتهست
نوغزل ← غزل نوگره دل ← گره بسته دل
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
غزلهای مرتبط