› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2637

چون صبح دارم از چمنی رنگ جسته‌ای

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ستهایدشواری دشوار

چون صبح دارم از چمنی رنگ جسته‌ای

گرد شکسته‌ای به هوا نقش بسته‌ای

گل کرده‌ای ز مصرع برجستهٔ نفس

یک سکته در دماغ تامل نشسته‌ای

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددماغ تامل ← مشام اندیشهسکته ← سکتهٔ شعری؛ درنگمصرع برجستهٔ ← مصرع برجستهٔگل کرده‌ای ← شکفته‌ای؛ نمود یافته‌ای

خون می‌خورم ز درد دل و دم نمی‌زنم

ترسم بنالد آبله در پا شکسته‌ای

آبله در پا ← آبلهٔ پاخون می‌خورم ← رنج پنهان می‌برمدم نمی‌زنم ← سخن نمی‌گویمشکسته‌ای ← شکسته‌پای

چون من ندارد آینه دار بساط رنگ

شیرازهٔ مژه به تحیر گسسته‌ای

آینه دار ← آینه‌داربساط رنگ ← بساط رنگ و نمودتحیر ← سرگشتگیشیرازهٔ مژه ← شیرازهٔ مژه

نی‌گرد محملی‌ست درین دشت و نی جرس

می‌بالد از هوس دل بیداد خسته‌ای

بیداد خسته‌ای ← خسته از بیدادجرس ← زنگ کاروانمحملی‌ست ← محملی هستنی‌گرد ← نه گردی

گردون چه جام‌ها که به گردش نداشته‌ست

بر دستگاه شیشهٔ گردن شکسته‌ای

دستگاه ← دستگاه؛ نظامشکسته‌ای ← گردن‌شکستهشیشهٔ گردن ← شیشهٔ گردن‌شکستهگردون ← فلک

آشفتگی به هیات ما می‌خورد قسم

کم بسته روزگار به این رنگ دسته‌ای

آشفتگی ← پریشانیرنگ دسته‌ای ← این‌گونه دستهمی‌خورد قسم ← سوگند می‌خورد؛ می‌زیبدهیات ما ← شکل و وضع ما

صیاد پرفشانی اوقات فرصتم

نخجیر‌هاست هر نفس از خویش رسته‌ای

از خویش رسته‌ای ← از خود رستهصیاد ← شکارچینخجیر‌هاست ← شکارهاستپرفشانی ← بال‌فشانی

بیدل نمی‌توان همه دم زیر آسمان

سرکوفتن به هاون گم کرده دسته‌ای

سرکوفتن ← سر کوفتنهاون ← هاونگم کرده دسته‌ای ← گم‌کرده‌دستهٔ هاون
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗