› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 73

حیف کز افلاس نومیدی فواید مرد را

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ایدمردراردیف مرد رادشواری دشوارتر

حیف کز افلاس نومیدی فواید مرد را

دست اگر کوتاه شد بر دل نشاید مرد را

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندافلاس ← تهیدستی کاملبر دل نشاید ← بر دل روا نیستدست اگر کوتاه ← اگر توان کم شدفواید ← سودها و بهره‌ها

از تنزل‌هاست گر در عالم آزادگی

چین پیشانی به یاد دامن آید مرد را

آزادگی ← بلندهمتی و آزادیتنزل‌هاست ← فرودآمدن‌هاستدامن آید ← دامن به یاد آیدچین پیشانی ← چروک فکر بر ابرو

چون طبیعت‌های زن گل کرده گیر آثار ننگ

در فسوس مال و زر، گر دست ساید مرد را

آثار ننگ ← نشان‌های ننگدست ساید ← دست بسایدطبیعت‌های زن ← خصلت‌های زنانهفسوس ← افسوس و دریغگل کرده ← شکفته و آشکار

جدول آب و خیابان چمن منظور کیست

زخم میدانهاکشد تا دل‌گشاید مرد را

جدول آب ← جوی و کانال آبخیابان چمن ← راه چمن‌آراییدل‌گشاید ← دل باز شودزخم میدانهاکشد ← زخم میدان می‌کشدمنظور کیست ← مقصود کیست

یک تغافل می‌کند سرکوبی صد کوهسار

در سخن می‌باید از جا در نیاید مرد را

از جا در نیاید ← از کوره درنرودتغافل ← نادیده‌گرفتن آگاهانهسرکوبی ← فروکوبیدنکوهسار ← رشته‌کوه‌ها

دامن رستم تکاند بر سر این هفت‌خوان

دست غیرت تا غبار از دل زداید مرد را

دامن رستم ← دامن پهلوان رستمزداید ← پاک کندغبار از دل ← کدورت دلغیرت ← حمیت و غیرتهفت‌خوان ← هفت‌خان رستم

در مزاج دانه آماده‌ست تأثیر زمین

حیز کم پیدا شودگر زن نزاید مرد را

تأثیر زمین ← اثر خاکحیز ← نامرد فرومایهمزاج دانه ← سرشت دانه

ناگزیر رغبت اقبال باید زیستن

جاه دنیا صورت زن می‌نماید مرد را

جاه دنیا ← مقام دنیویرغبت اقبال ← میل به بخت و جاهصورت زن ← چهره و نقش زن

جوهر غیرت درین میدان نمی‌ماند نهان

تیغ می‌گردد زبان و می‌ستاید مرد را

تیغ می‌گردد زبان ← زبان تیغ می‌شودجوهر غیرت ← گوهر حقیقت غیرتنمی‌ماند نهان ← پنهان نمی‌ماند

گر ز سیم وزر وفاخوهی به خست‌جهدکن

قحبه محکوم است از امساکی که شاید مرد را

امساکی ← خست و امساکخست‌جهدکن ← با خست تلاش کنسیم وزر ← سیم و زرقحبه ← زن بدکارهوفاخوهی ← وفا می‌خواهی

بیدل این‌دنیا نه امروز امتحانگاهست و بس

تا جهان باقی‌ست زن می‌آزماید مرد را

امتحانگاهست ← جای آزمون استمی‌آزماید ← می‌سنجد و می‌آزماید
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
پیدا
آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗