› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 577

آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ادهاستردیف استدشواری دشوارتر

آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است

پنهان دری ز فتح نمایان‌گشاده است

از بسکه سعی همت مردان فروتنی‌ست

پشت سپه قوی به سوار پیاده است

محو قفاست آینه‌پردازی صفا

از ریش‌دار هیچ مپرسید ساده است

طفلی چه ممکن است رود ازمزاج شیخ

هرچند مو سفید کند پیرزاده است

از علت مشایخ و طوارشان مپرس

بالفعل طینت نر این قوم، ماده است

هرجا مزینی است به حکم صلاح شرع

در ریش محتسب بچه‌اش را نهاده است

اینجا خیال‌گنبد عمامه هیچ نیست

بار سرین به گردن واعظ فتاده است

زاهد کجا و طاعت یزدانش ازکجا

در وضع سجده شیوهٔ خاصش اراده است

رعنایی امام ندارد سر نماز

می‌نازد از عصاکه به دستش چه داده است

ملا هزار بار به انگشتهای دخل

ته کرده درس وگرم تلاش اعاده است

نامرد و مرد تا نکشد زحمت‌گواه

قاضی درین مقدمه غورش زیاده است

اقبال خلق بسکه به ادبار بسته عهد

پیش اوفتاده است و قفا ایستاده است

پستی کشید دامن این حیزطینتان

چندان که نامشان به زبانها فتاده است

نقش جهان نتیجهٔ اندیشهٔ دویی‌ست

نیرنگ شخص و آینه تمثال زاده است

بیدل چه ذلت است که گردون منقلب

در طبع مرد خاصیت زن نهاده است

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
محو
زدوده و ناپدیدشدن؛ کنایه از فنا و استغراق در حقیقت.
همت
اراده و بلندیِ نیّت؛ نیرویِ معنوی که خواست را برمی‌آورد.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
گردن
گردن؛ نمادِ پذیرشِ بار و فروتنیِ تسلیم.
نیرنگ
نقش و جلوه فریبنده؛ نماد رنگارنگیِ فریبای جهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗