› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 558

زین سال و ماه فرصت کارت منزه است

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه هاستردیف استدشواری نسبتاً آسان

زین سال و ماه فرصت کارت منزه است

مژگان دمی که سایه کند روز بیگه است

تا کی غرور چیدن و واچیدن هوس

در خانه این بساط که افکنده‌ای ته است

سعی نفس چو شمع به پستی‌ست رهبرت

چندانکه -ریسمان تو دارد اثر چه است

بی‌وهم پیش و پس‌گذر، ای قاصد عدم

خواهی دچار امن شد آیینه در ره است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآیینه ← آینه؛ مظهرِ صفا و شهودبی‌وهم ← بدون تردید و خیال‌پردازیدچار امن ← به آرامش و ایمنی رسیدنقاصد عدم ← پیام‌آورِ نیستیپس‌گذر ← گذشتن از پس و پیش

فرصت کجاست تا غم سود و زیان کشی

این ما و من چو عمر شرر مرگ ناگه است

اقبال مرد کار مکافات ظلم نیست

زنن فتنه‌گر تو غافلی ادبار آگه است

ادبار ← بدبختی و پشتِ بختاقبال ← بخت و کامکاریفتنه‌گر ← آشوب‌گر و فتنه‌انگیزمکافات ← پاداش یا کیفرِ برابر

افسون جاه می‌کشد آخر به خسّتت

چون آستین دراز کنی دست‌کوته است

افسون جاه ← جادوی منصب و مقامخسّتت ← پستی و فرومایگی‌اتدست‌کوته ← ناتوان و کوتاه‌دست

انکار عاجزان مکن ای طالب کمال

در ناخن هلال کلید در مه است

از معنی دعای بت و برهمن مپرس

این رام رام نیست همان الله الله است

بیدل تأملی که درین بزم شیشه را

یکسر صدای ریختن اشک قهقه است

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
غم
اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شب‌های تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗