دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2436
از جوان حسن سلوک پیر نتوان یافتن
از جوان حسن سلوک پیر نتوان یافتن
گوشهٔ چشم کمان از تیر نتوان یافتن
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجوان حسن ← جوانیِ زیباییسلوک پیر ← رفتار و ادبِ پیرانگیگوشهٔ چشم کمان ← نگاهِ کمانگونه
طینت کامل خرد از تهمت نقصان بریست
رنگ خون هرگز به روی شیر نتوان یافتن
حیف همت گر شود ممنون تحصیل مراد
ای خوش آن آهیکزو تأثیر نتوان یافتن
آهیکزو ← آهی که از آنتأثیر نتوان یافتن ← اثر نتوان یافتممنون تحصیل مراد ← مدیونِ رسیدن به کام
میشود اصحاب غفلت پایمال حادثات
خواب مخمل را جز این تعبیر نتوان یافتن
اصحاب غفلت ← اهلِ بیخبریتعبیر ← معنی و نتیجهخواب مخمل ← خوابِ نرم و فریبندهپایمال حادثات ← لگدمالِ پیشامدها
فقر ما آیینه ی رمز هوالله است و بس
فیض این خاک از هزار اکسیر نتوان یافتن
آیینه ی رمز ← نشانِ رازِ پنهاناکسیر ← مادهٔ کیمیاییِ تبدیلگرفقر ← نیاز و تهیدستی عرفانیفیض ← برکت و بخشش الهیهوالله ← او خداست؛ ذکر توحید
بی عبارت شو که گردد معنی دل روشنت
رمز این قرآن ز هر تفسیر نتوان یافتن
عالم تقیید یکسر دامگاه گفتگو ست
جز صدا در خانهٔ زنجیر نتوان یافتن
تقیید ← بند و محدودیتخانهٔ زنجیر ← جای اسارت و بنددامگاه گفتگو ← جای گرفتارِ جدل و سخن
حرص و یک عالم فضولی خواه طاقت خواه عجز
جز جوانیها ازین بی پیر نتوان یافتن
ما درین محفل عبث جانی به حسرت میکنیم
یک دل اینجا قابل تسخیر نتوان یافتن
بیخود نیرنگم از پیدا و پنهانم مپرس
مدعای حیرت تصویر نتوان یافتن
بیخود ← ازخودرفته؛ مدهوشتصویر ← نقش و صورتِ قابلوصفمدعای حیرت ← ادعای سرگشتگینیرنگم ← فریب و ظاهرِ پیچیدهٔ من
درحریمکبریا بیدل ره قرب وصول
جز به سعی نالهٔ شبگیر نتوان یافتن
درحریمکبریا ← در حریمِ عظمتِ الهیقرب وصول ← نزدیکی به وصالِ حقنالهٔ شبگیر ← نالهی سحرگاهی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- حسرت
- افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- پیدا
- آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
غزلهای مرتبط