› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1512

محو تسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ایهبودردیف بوددشواری دشوار

محو تسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود

سر خط پیشانی ما را مداد از سایه بود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسایه ← سایه؛ تیرگی فروتنیسر خط ← آغازِ خطِ پیشانیلغزش مایه ← مایه و سبب لغزشمحو تسلیمیم ← فانی و مستغرق در تسلیمیممداد ← مرکب و جوهر قلم

یک نفس با مهلتی سودا نکردیم آه عمر

این حباب بی‌سر و پا پرتنک سرمایه بود

مایهٔ بالیدن ما پهلوی خود خوردنست

در گداز استخوان شمع شیر دایه بود

نالهٔ فرهاد می‌آید هنوز از بیستون

رونق تفسیر قرآن وفا این آیه بود

این شماتت‌های یاران زیر چرخ امروز نیست

خانهٔ شطرنج تا بوده‌ست خوش همسایه بود

خانهٔ شطرنج ← خانه‌های صفحهٔ شطرنجخوش همسایه ← همسایهٔ خوب؛ کنار هم بودن اضدادزیر چرخ ← زیر فلک و روزگارشماتت‌های ← سرزنش‌ها و ملامت‌ها

التفات نازی از مژگان سیاهی داشتیم

هر کجا رفتیم از خود بر سر ما سایه بود

محمل نازش ز صحرایی که بال افشان گذشت

گرد اگر برخاست طاووس چمن پیرایه بود

بال افشان ← با بال‌های گشودهطاووس چمن ← طاووس باغ؛ زیبایی رنگارنگمحمل نازش ← کجاوه و محل فخر و نازپیرایه ← زیور و زینت

بیدل از چاک جگر چون صبح بستم نردبان

منظری‌کز خود برآیم با فلک هم پایه بود

بستم نردبان ← نردبان ساختم؛ راه صعودهم پایه ← هم‌رتبه و هم‌سطحچاک جگر ← شکاف و زخم عمیق جگر
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗