› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2076

دمی چون شمع گر جیب تغافل چاک می‌کردم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه اکمیکردمردیف می کردمدشواری نسبتاً آسان

دمی چون شمع گر جیب تغافل چاک می‌کردم

به مژگان زبن شبستان‌ها سیاهی پاک می‌کردم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجیب تغافل ← گریبان نادیده‌گرفتنسیاهی پاک ← زدودن تیرگیشبستان‌ها ← شبستان‌ها؛ سراهای شب

به این گرد چمن چیزی که دارد اضطراب من

گر از پا می‌نشستم عالمی را خاک می‌کردم

اضطراب من ← بی‌قراری منخاک می‌کردم ← خاک می‌ساختم؛ ویرانگرد چمن ← گردش در چمن

قضا گر می‌گرفت از من غبار قدردانی‌ها

فلک‌ها را زمین سایه‌های تاک می‌کردم

سایه‌های تاک ← سایهٔ مو و تاک

به جست و جو اگر حاصل شدی اقبال پا بوسش

سر افتاده را پیش از قدم چالاک می‌کردم

اقبال پا ← سعادت بوسیدن پاسر افتاده ← سر سرافکندهچالاک ← چابک و تند

به یاد لعل اوگر می‌کشیدم از جگر آهی

رگ یاقوت را بال خس و خاشاک می‌کردم

خس و خاشاک ← خاشاک بی‌ارزشرگ یاقوت ← رگ خون یاقوتی

گذشت آن محمل فرصت که در بزم تماشایش

به هر دیدن چو مژگان صد گریبان چاک می‌کردم

به پرواز آن قدر مایل نشد عنقای رنگ من

که شاهین کبوتر خانهٔ افلاک می‌کردم

به صید دشت امکان همتم راضی نشد ورنه

فلک هم حلقه‌واری بود اگر فتراک می‌کردم

حلقه‌واری ← مانند حلقهدشت امکان ← پهنهٔ هستیفتراک ← تسمهٔ پشت زین برای شکار

به این وضعی که می‌ریزم عرق در دشت و در بیدل

غبار خودسری کاش اندکی نمناک می‌کردم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗